تبليغاتX
نوراندیش
پنجشنبه 11 تیر1388

دیروز پدرم مرد و اگر بهشتی باشد به آنجا رفت و من تنها تر از همیشه شدم سرطان بدنش را فرا گرفته بود و مدتی بود که دیگر نمی توانست راه برود و فقط با کمک اطرافیان می توانست بر روی تخت بنشیند دوستان قدیمش دیگر دل و توان آمدن  و دیدن  این وضع جدید او را نداشتند و حق داشتند خود من دیدن دوستانم را در بیماری نیز تاب نمی آورم تا چه رسد به این وضع.

پدرم نه نقاشی می کرد و نه تار می زد نه فلسفه می دانست و نه روزنامه می خواند اما در عوض مهربان بود و بی نهایت به کار خیر علاقه مند بود .

او از مشارکت های اجتماعی من ناراحت بود و کار سیاسی را خوش نمی داشت معتقد بود بدیل ظلم ، عدالت نیست و همیشه هرکس که حاکم شود عدالت را نمی تواند حاکم کند و تنها برای یک عده ای خوب و بهتر خواهد شد و برای بقیه وضع یا بدتر می شود یا فرقی نخواهد کرد و از من می خواست که به این مسائل نپردازم در این ماه آخر و در زمانی که ستادهای انتخاباتی فعال شده بود از من پرسید که در کدام ستاد فعالیت می کنی  خواستم ناراحت نشود گفتم در هیچ ستادی کار نمی کنم باورش نشد از بقیه پرسید که من در کدام ستاد فعالم گفتند در ستاد میر حسین موسوی است برخلاف انتظارم ناراحت نشد و حتی گفت :«اگر انتخاب بشود خوب است» البته انتخاب نمیدانم شد یا نه ولی رییس جمهور نشد

اخبار درگیری های بعد از انتخابات را اصلا متوجه نشد یا حداقل من فکر می کنم متوجه نشد درد های شدیدی داشت از خشونت بیزار بود و حتی یادم هست در گذشته از زنی در همسایگی مان به نیکی یاد می کرد که فرزندش در انقلاب 57 شهید شده بود وقتی خواسته بودند ضارب را که یک پاسبان بود بکشند مخالفت کرده بود و گفته بود یک خون را به دو خون بدل نکنید و پاسبان را بخشیده بود.

به هر حال پدرم را امروز به خاک سپردیم اما خاطراتش را به خاک نسپردیم و در یاد مان تا زنده ایم محفوظ خواهد ماند    

نوشته شده توسط کورش قناطیر در 1:53 با موضوع: | لینک ثابت |

شنبه 23 خرداد1388

در این 23 خرداد 88  و بعد از این انتخابات مانده ام در منزل و هایکو {شعر ژاپنی} می خوانم یکی دو شعری که با امروزم همباز است را در اینجا می آورم

 

به سرما خقتن دشوار است.

وگر نتوانی خفتن،

سرما همچنان گزنده تر.

 

 

حقیقت همان است،

حقیقت همین است:

بهار پیری من.

 

 

در باغ تاریک

چه آرام است

شقایق پُر پر.

 

این یکی دو مطلب هم مهم است بخوانید

ستاد موسوی در برابر یک پدیده اعجاب انگیز مردم را به آرامش دعوت کرد در اینجا بخوانید {http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=51778 }

بیانیه مهم مهدی کروبی اینجا بخوانید{http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=51757}

نوشته شده توسط کورش قناطیر در 20:27 با موضوع: | لینک ثابت |

پنجشنبه 21 خرداد1388

تجمعات مردمی و هیاهوها و تا پاسی از شب در خیابان بودنها و به رنگی دل بستن ها و این همه عکس و تفصیل و فیلم ردوبدل کردنها در این انتخابات برای من واقعا عجیب بود چرا که آرمان بزرگی در کار نبود آنها در پس هیچ فراروایتی گرد نیامده بودند نه فراروایت آزادی و نه عدالت و نه نوید توسعه و پیشرفت . مردم در پی اینهمه دویدن های بی حاصل در این همه سال از پی همه این فرروایت های بزرگ گویی دیگر شنیدن فراروایت یا نشنیدنش در این انتخابات برای آنها فرقی نداشت سوال اینجاست که آیا این اولین انتخابات پست مدرن در ایران است ؟ نه ، به هیچ وجه. چرا که در اینجا مبحث نسبیت در میانه نیست و فرروایتها و میل به آنها در دلها و سرها موج می زند هنوز . اما  همه از انتخاب کننده و انتخاب شونده گویی وضع و حال و روز و روزگارمان را خوب می شناسند که از پس امروز امید فردای خیلی بهتری را ندارند اما می خواهند آینده بدتری برایشان رقم نخورد همین .  مسئله عدالت و آزادی و پیشرفت در دلهاشان هست اما حتی بر زبان نمی آورندش که آیا محتسب تیز است؟ نه ، مسئله شراب خانگی از ترس محتسب خوردن نیست. بل  آنها همه  می خواهند خود را از بار گران مسئله ای گزنده که وجدانشان را می آزارد رها سازند . آنها ظاهرا خود را در نتیجه ای که چهار سال پیش رقم خورد مسئول می دانند از این رو خطای پیشین را معترفند و به جبران آن می کوشند چه او که انتخابات را تحریم نموده بود و چه او که از پدر خوانده می ترسید و چه او که رویای عدالت او را به خواب و خیالها کشانده بود و سهم نفت را ... اما من می گویم در آن زمان همه حق داشتیم امیدهامان شکسته بود و راهها همه بسته بود البته وضع بهتر از این بود اما عقب رفتن های مدام همه مان را کلافه کرده بود و کسالت و رخوت برای ما آورده بود راهی نداشتیم جز اینکه راهی دیگر را بیازماییم.

به هر حال فردا انتخابات است من البته یقین دارم موسوی انتخاب خواهد شد و او البته تنها انتخاب مردم نیست مسند نشینان نظام و نیروهای پس و پیش پرده همه او را می خواهند این را من در همان زمان که خاتمی کنار رفت گفتم که نظام نه خاتمی را می خواهد و نه احمدی نژاد را و موسوی برای حکومت و مردم تنها گزینه است در مطلب پیشین نیز از گئومات مغ و داریوش سخن به میان آوردم اما واقعیت آنکه این تنها خواست اشراف و مسند نشینان نیست مردم و روشنفکران و احزاب و گروهها همه به یک خواست مشترک رسیده اند و این موجی که ایران و خیابانهای شهرهای ان را فرا گرفته نه توسط ملت به تنهایی می توانست به وجود آید و نه توسط حکومت یا بی اجازه آن به هر حال احمدی نژاد تنها مانده و این البته برای من درد آور است نه از آن رو که او را مناسب یا مفید می دانم که همه موضع مرا می دانند ناراحتی من از شعارها و  وعده ها و کلمات  و آرمانهای بزرگی است  که همگی از زبان وی گفته شد و در زمان وی لوث شد دلم برای واژه هایی چون مهر و مهرورزی با آن سابقه چندین هزار ساله از کیش و آیین مهر تا امروز می سوزد دلم برای لغت عدالت و لغت خدمت و عبارات سهم مردم و عزت ملی و .. تنگ خواهد شد می دانم

 

نوشته شده توسط کورش قناطیر در 21:0 با موضوع: | لینک ثابت |

پنجشنبه 14 خرداد1388

مناظره احمدی نژاد و میر حسین موسوی برای من لحظات خاصی داشت آن یاد آور خاطراتی بود که مطمئنا آن خاطرات بر خودآگاه و ناخودآگاه فردی و جمعی ما تاثیر بسیار نهاده اند و ریشه ها و بنیان های فکری ما را نیز تا حد زیادی رقم زده اند یکی از آن لحظات ، وقتی بود که احمدی نژاد از تورم 49 درصدی در زمان هاشمی و بوجود آمدن تنش ها و اغتشاشات اجتماعی و کشته شدن بسیاری از بابت آن سخن گفت این سخن دوباره مرا به شهر اسلامشهر در نزدیکی تهران و روستای اکبرآباد در حاشیه آن و حوادث آن سالها برد البته پیش از آن ،حادثه مشهد نیز چند سال قبل رخ داده بود اما  فقر این مناطق از لونی دیگر بود . واقعه اکبر آباد هنوز بعد از سالها مرا به گریه می اندازد و احساسات روحی شدیدی در من ایجاد می کند واقعه با گران شدن کرایه مینی بوس هایی شروع شد که صبح ها کارگران را به امید نان به تهران می آورد اعتراضات خشونت آمیز به گرانی کم کم ابعادی گسترده یافت و به درگیری های شدید با حکومت انجامید که در نهایت به قول احمدی نژاد افراد زیادی کشته شدند البته آمار آن اعلام نشد اما تا آنجا که به خاطرم هست نگران کننده بود به گونه ای که حزب ملت طی بیانیه ای خواستار مقابله مردم با حکومت شد . آن چیزی که بیش از همه بر من تاثیر گذاشت و تا ابد بر احساس من حک و نقر باقی خواهد ماند مصاحبه ای است که با کودکان اکبر آباد در همان زمان صورت گرفت در آن مصاحبه وقتی از یک دختر اکبرآبادی آرزویش را پرسیدند وی آرزویش تنها این بود که یک عروسک داشته باشد این آرزوی وی و آن پاسخ حکومت هنوز و تا ابد قلبم را می خراشد من احساس می کنم آن چه که باعث شد رفسنجانی نتواند در دلها نفوذ کند و در انتخابات مجلس ششم یا ریاست جمهوری پیشین موفق باشد آن خاطراتی است از این دست که از وی در خودآگاه و ناخودآگاه جمعی مردم ثبت شده بود و ثبت شده است و گنجی و باقی و دیگران همان ها را که ثبت شده بود تنها به مردم نشان می دادند . آن خاطرات و آن مسائل در زمانی خاص ، قدرت خود را نشان دادند و رفسنجانی را از مجلس و قوه مجریه برای همیشه دور کردند آن مسائل اینک دیگر قدرت و پتانسیل سابق را به هیچ وجه ندارند و نمی توانند برای شکست موسوی و آن هم توسط احمدی نژاد به کار آیند حتی نبود آزادی مطبوعات و ویرانی اقتصادی ایران در زمان جنگ و ... و در زمان نخست وزیری میرحسین نیز یکبار و در زمانی خاص و تا مدتها چپ ها را از قدرت دور کرد و مجلس و قوه مجریه را به تمامی از آنها گرفت اینک آن مسئله نیز قدرت و پتانسیل آن زمانی خود را از دست داده و احمدی نژاد از آن نیز نمی تواند بهره ای وافر برد . حتی تا آنجا که متوجه شده ام مقابله وی با رفسنجانی به ضرر خود وی تمام خواهد شد مسئله رفسنجانی و نیز دوران جنگ و میرحسین ، امروزه مشکلات عینی یا ذهنی مردم و روشنفکران اجتماع ما نیست اما اعمال احمدی نژاد در قوه مجریه و در سیاست خارجی امروز برای مردم و روشنفکران ، مشکلات عینی و مسائل ذهنی بوجود آورده و آن قدر هم ، پتانسیل دارد که بتواند احمدی نژاد را در دور اول شکست دهد . عصبانیت احمدی نژاد و حالت عصبی وی و زرنگی میرحسین و عدم ورودش به مباحث مطروحه توسط طرف مقابلش ،همه به ضرر احمدی نژاد تمام شد اما سوالاتی را و خواست هایی را ایجاد کرد میرحسین می باید حداقل در آینده و بعد از ریاست جمهوری  گذشته را بازخوانی کند و در عمل نشان دهد که در دوره نخست وزیری تحت تاثیر دترمینه های موجود و وضعیت و فضای خاص ایدئولوژیک آن دهه عمل کرده و خود به وجود آورنده یا تایید کننده آن فضا نبوده و نمی باشد.

باید بگویم احمدی نژاد با توجه به اینکه از خاندان قدرت نبود و از خاندان های صاحب مسند نبود و از وزیران و وکیلان 30 ساله و از اشراف نظام نبود و همچنین چون از طبقه روحانیت نبود و با توجه به قدرت و جسارت و بیباکی اش، می باید و می توانست در دوران ریاست جمهوری اش تصویری مردمی و انسان دوست و ماندگار و محبوب از خود به جا نهد. اما متاسفانه پایگاه فکری وی و دوستانش و از زمان وزمانه دور بودن افکارش و عدم استفاده از نیروهای متخصص و ساده گرفتن قدرت و اقتصاد و سیاست ، و نیز تصورات و توهماتی که از خودش در وی عارض شده بود  امروز وی را در شرف شکست قرار داده است امروز به قول خود احمدی نژاد همه دولت ها و دولتمردان سابق جمهوری اسلامی برای کنار نهادنش بسیج شده اند وی اعتقاد دارد که خانواده های بسیاری از آنها  فساد مالی دارند این حرف وی به این معناست که آنها به خاطر منافعشان با وی مخالفند و این البته درست است اما سیاست های غلط خود احمدی نژاد اگر نبود اتحاد آنها نیز نمی توانست وی را شکست دهد

نهایت آنکه داشتم فکر می کردم تا نمونه ای  تاریخی از احمدی نژاد ارائه دهم کسی را به جز آن مغی که در دوره هخامنشی و بر اثر شباهت به قدرت رسید و البته او بسیار مردمی بود و زمین ها را از اشراف گرفت مالیات مردم را بخشید و قدرت اشراف را به خطر انداخت نیافتم سر نوشت آن مغ آن بود که داریوش و دیگر اشراف شور کردند و تصمیم گرفتند بر آن مغ بشورند و او را سرنگون سازند برای پادشاهی نیز تصمیم آن شد که اسب هرکس زودتر شیهه بکشد او پادشاه شود به ترفندی اسب داریوش زودتر شیهه کشید و داریوش پادشاه شد

 به هر حال داریوش بر مغ تاخت و او را سرنگون کرد و چنانکه در کتیبه داریوش آمده زمین ها را به اشراف برگردانداما متاسفانه سیاست های احمدی نژاد او را نه توسط دولتمردان 30 ساله که احمدی نژاد مدعی است قول سرنگونی شش ماهه اش را داده بودند صورت خواهد گرفت که بل  اگر رای نیاورد توسط ائتلافی از همه صنوف اجتماع  این امر رخ خواهد داد

نوشته شده توسط کورش قناطیر در 22:5 با موضوع: | لینک ثابت |

جمعه 1 خرداد1388

در پست قبلی شعری آمد که برخی از دوستان خواستار بازخوانی و تفسیر آن شده بودند .این شعر تا حدی تاویل پذیر است و معناهای مختلف را بر می تابد در اینجا یکی از برداشت ها می آید در این  شعر منظور از «چپ» و «راست» معلوم است که هر کدام آنها معرف یک طیف سیاسی است . بهشت و جهنم نیز آتیه یک جامعه است بهشت معرف یک جامعه مدرن و پیشرفته و سالم و پاک است و جهنم  جامعه ای است عقب افتاده و قشری و بیمار و غیراخلاقی.

«کرگدن » معرف «راست» و «خرچنگ» معرف «چپ» می باشد اولی مستقیم و بی ترمز و بدون درد سر می رود  کرگدن به کسی و چیزی و قانونی و مانعی توجه ندارد وتنها و انحصار طلب پیش می رود قدرت و پایگاه زیادی نیز دارد.

«خرچنگ» اما نگاهش و حرکتش با هم یکی نیست یعنی تئوری و عملش با هم نمی خواند هدفش معمولا همان هدف «راست» است اما خود را به تئوری «پرنده» مجهز می کند منظور از «پرنده» نیز جامعه روشنفکری و طبقه متوسط است «چپ» پایگاه اجتماعی ندارد از این رو اندیشه هایش مرتب تغییر می کند اما هدفش ماندن در قدرت است در اوایل دهه60 وقتی اندیشه های مسلط روشنفکری اندیشه های مارکسیستی بود چپ نیز همان اندیشه ها را بر می گرفت اما خود روشنفکری را بازی نمی داد در دهه بعد نیز اندیشه های لیبرال را از روشنفکری به عاریت گرفت اما باز آنها را بازی نداد «چپ» اندیشه های خود را به تمام و کمال بازگو نمی کند چرا که مشکل ساز می شود مثلا در برگه های ثبت نام انتخابات قسمتی هست که باید مشخص کنی که مثلا به فلان بند قانون اساسی اعتقاد داری یا نه ؟ یک روشنفکر موضعش را در انجا معلوم می کند اما یک «چپ» موضعش در آنجا با باقی مواضعش نمی خواند و هیچگاه مواضعش را شفاف بیان نمی کند شاید مجبور است و حق دارد چرا که می خواهد در قدرت باقی بماند . اما مسئله آنجاست که چپ پاایگاه اجتماعی و طبیعی روشنفکری و صبقه متوسط را به این شیوه و با قدرت و توان و ریشه های حکومتی که دارد غصب کرده است.

روشنفکری در این حرکت ها و در حکومت نقشی ندارد و به قول این شعر نقش محو و کم رنگی دارد   روشنفکری به گونه یک پرنده از یک واقعه رخ داده در گذشته شکسته بال است در آن واقعه که هرکس می تواند آن را به گونه ای برای خودش در نظر بگیرد کسی که با آن واقعه در افتاده شکست خورده یا کنار رفته یا فرار کرده اما آن چیزی که ضزبه خورده در نهایت نه آن شخص که بل  روشنفکری بوده است  بختیار در برابر طوفان انقلاب می گریزد بازرگان در برابر طوفان تسخیر سفارت استعفا می دهد بنی صدر در برابر طوفان درگیری های داخلی برای گرفتن قدرت مجبور به فرار می شود در حرکتهای ضد اصلاح طلبانه سالها78 به بعد خاتمی مجبور به سکوت و فشل شدگی می شود تا آنجا که توان اصلاح خواهی در سال 84 به صفر می رسد و در آن سال طومار اصلاحات برچبده می شود در انتخابات اخیر نیز دوباره خاتمی از صحنه می گریزد . در این شعر آن اشخاص اصلا مهم نیستند و شاید چندان با طیف روشنفکری رابطه ای نیز نداشته اند اما منظور این شعر آن است که طوفان ها یا حرکتهای خشن هیچگاه در جامعه منفعتی برای روشنفکری نداشته اند چرا که همیشه گروههای به نسبت خشن تر به قدرت رسیده اند و اندیشه های روشنفکری یا پرنده بالش کوتاه شده است .

اما این پرنده یا این کلاغ باز به شکلی که در تابلوی گرنیکا آمده سر به جانب خورشیدی دارد که شکل یک لامپ سوخته است و هنوز انتظار نور را می کشد . کرگدن او را موشی ضعیف می بیند که خواستار و مدعی نور است {خواه...موش} و اورا خاموش می خواهد. سوال این شعر آن است که چرا می باید هنوز ادامه داد و این نقش کم رنگ اما پر خطر را که مدام کرگدن تهدیدت می کند را بازی کرد و این رسالت را بر دوش داشت؟  شعر به این سوال پاسخ نمی دهد هرکسی خود می باید آن را پاسخ گوید و اصلا پرسش شعر این است و طلب پاسخ دارد. اما پاسخ من این است که اگر همین نقش محو و کم رنگ هم نباشد راه جامعه ناسالم هموار تر می شود. و از طرف دیگر تنها راه گسترش اندیشه های نو همین تزریق اندیشه های روشنفکری به چپ برای رفتن به سمت جامعه مدرن و سالم است. این شعر مخالف حرکتهای خشن است و حرکتهای خشن را عامل و باعث عقب گرد می داند .

جدای از این شعر و به خاطر تایید حرکتهای اصلاحی و ضد خشونت طلبانه و تنها به عنوان یک توصیه می گویم به پای صندوق های رای برویم و به موسوی یا کروبی که نیروهای چپ اما مجهز به اندیشه های روشنفکری هستند رای بدهیم.        

  
نوشته شده توسط کورش قناطیر در 20:40 با موضوع: | لینک ثابت |

شنبه 26 اردیبهشت1388

تقدیم به دوست عزیزم ذبیح سعیدی که بعد از بحث آخرمان این شعر را نوشتم و با الهام از تابلوی گرنیکا اثر مشهور پیکاسو

کرگدن ، خرچنگ و  پرنده {کلاغ}"

«راست »، راست می رود به سمت جهنم

«چپ» می رود بهشت

چون اما چپ چپ می رود

چپ می شود به سمت جهنم.

نقش ما محو، اما ،پرنده است

نه کرگدن ، و نه خرچنگ.

شکسته بال

از فوج آن طوفانی که مرغ آن ، بس پیش تر گریخت.

همین.

و حال آه... بگو به ما از چه مانده ایم

از چه رو در این نمایش و فیلم

و سالیان دراز

هی ، نور را قار می زنیم؟

«قار ، قار» اما چراغ سرد خورشید

چون لامپ آشیانه ما کور است ببین!

و کرگدن به عربده که:

«خواه... موش!

                خا...موش. »

        ۲۵|۲|۸۸

"در آیین میتراییسم  یا مهر ایرانی و در تابلوی گرنیکا کلاغ  پیام آور  نور  است.

 و به علاوه یکی از مقامات مذهبی در آیین میترا ،عنوان کلاغ دارد در اینجا نیز کلاغ نماد نورخواهی و روشنفکری است 

نوشته شده توسط کورش قناطیر در 1:56 با موضوع: | لینک ثابت |

جمعه 18 اردیبهشت1388

تقدیم به دوست عزیزم «بامداد» و به خاطر این روزها که همه در آن زیست می کنیم

 

کاش روزی آسمان زیبا شود

در درونش روی ماه پیدا شود

روی ما با ماه خندان می شود

در نبودش، روح ، نالان می شود

آه اینجا سرزمینی بی صفاست

در زمینش بوته خاری کیمیاست

مردمانش مرده اند در کاهلی

دل کبود ، اندیشه پیر و جاهلی

من غلام روزهایی دیگرم

من سیاه روزهایی روشنم

روزهای روشنی در پیش هست؟

سرزمین بهتری در پیش هست؟

سرزمین ما حکایت می کند

دل چو آهنگ شکایت می کند

او حکایت می کند از بهتران

از مصدق، فاطمی از مهتران

از مهندس مهدی و یاران او

 ...م   و دوره ی زندان او

...شِ  ما که در کاشانه مرد

شاندلی* که در بر پروانه مرد

آن سفیرانی که او را کشته اند

دانه خشم و غضب را کِشته اند

سرزمین من، سیاست زار شد

در درونش روح عشقم زار شد

ماجرای تیرماه ، مرداد را

در نظر آورده کار باد را

دوم خرداد حسّی گرم بود

حاصل حُبی پر از آزرم بود

مرده اما زنده می باید شود

مرده اما زنده می خواهد شود

من غلام روزهایی دیگرم

من سیاه روزهایی روشنم

آرزویم روزهایی هست ژرف

در سپیدی آرمانم همچو برف

ما محبت از حکومت خواستیم

هر چه بَد از خواست هامان کاستیم

ما ، رهایی را تلاوت کرده ایم

شعر ها مان را دلالت کرده ایم

پینه های دست هامان آشکار

از شما انصاف می خواهد به کار

کاش روزی آسمان زیبا شود

در درونش روی ماه پیدا شود

 کاش روزی در رسد در یادها

لحظه ی زیبای این فریاد ها :

« آه اینجا سرزمینی با صفاست

در زمینش بوته خاری کیمیاست»

 

جمعه 18/2/1388

* شاندل در زبان فرانسه به معنای شمع می باشد .

نوشته شده توسط کورش قناطیر در 22:43 با موضوع: | لینک ثابت |

سه شنبه 8 اردیبهشت1388
قلم - کمیته ی مستقل مردمی صیانت از آرا به کلیه ی گروه ها‌ و تشکل های سیاسی، صنفی، اجتماعی، و نیز مسوولان انتخابات آتی نامه نوشت.

به گزارش قلم نیوز، متن این نامه ی سرگشاده به شرح زیر است:


ادامه مطلب
نوشته شده توسط کورش قناطیر در 18:13 با موضوع: | لینک ثابت |

جمعه 4 اردیبهشت1388

جلال الدین مدیر وبلاگ «مرد نایی» طی مطلب با ارزشی با عنوان « نوبت احمدي است يك چندي!

» یک واکاوی تاریخی و یک تبار شناسی با مایه های طنز انجام داده که به عبدالرضا داوری سخت برخورده  تا جایی که گویا به شکایت رو آورده اند با توجه به در پیش بودن انتخابات ریاست جمهوری و اینکه موضوع مقاله جلال نیز انتخابات ریاست جمهوری پیشین است بسیار آموزنده است البته اگر مطلب را به طور کامل بخوانیم. در ادامه نیز نظر من در مورد شخصی به نام «د» که نمی خواهم بدانید کیست خواهد آمد و در انتها مطلب عبدالرضا داوری در وبلاگ «در برابر باد» مبنی بر شکایت از «ج_ح» خواهد آمد. انتخابات در پیش نیز به اطمینان از این سوژه ها برای آینده دارد .    

 

نوبت احمدي است يك چندي!

 

گفتم آهندلي كنم چندي

دل نبندم به هيچ دلبندي

سعديا دور نيكنامي رفت

نوبت عاشقي است يك چندي!

 آقاي رييس جمهور چندي پيش فرموده بودند " دنيا دارد احمدي نژادي مي شود" اين موضوع قطعا براي جامعه علمي و دكترهاي افتخاري ايراني واجب مي سازد اين مسأله را كه براي نمونه، مشخصات و وصف الحال يك احمدي نژادي را تا آنجا كه در دسترس و ميسر است، مشخص نمايند تا همگان بدانند اگر بخواهند شبيه به خلقيات نماينده قدرت واقعي در ايران باشند، بايد چگونه رفتار نمايند؟! اينكار دو خاصيت دارد يكي  اينكه مردم مي دانند بايد در داخل چگونه عمل كنند كه خير و صلاحشان در آن باشد و ديگر اينكه بيشتر مي دوند تا خداي ناكرده از دنيا عقب نيفتند....

در اين راستا ما بنايمان بر اينست كه دفترچه خاطرات يك احمدي نژادي شش آتيشه را تورق نماييم...

 1- من دانشجوي دانشگاه تهران هستم و خط امامي نيز هم! عضو انجمن اسلامي دانشجويان شده ام و بسيج نيز هم! بقيه اش هم مهم نيست همين قدر بس است.....

2- سال 1384 است. چند سالي است من اصلاح طلب دو آتشه شده ام. البته محض احتياط با خيلي از  چهره هاي سياسي از راست راست گرفته تا  چپ چپ و ايضاً  وسط (خير الامور اوسطها!) عكس دارم و عند اللزوم آنها را در جاهايي منتشر خواهم ساخت. اخيراً من معاون فرهنگي دانشگاه شهيد عباسپور شده ام. البته چند ماه پيش از آن مدير فرهنگي بودم كه طي يك عمليات انقلابي زير آب معاون فرهنگي بخت برگشته را زدم و... در مدت حضورم پدري از راستهاي كم تجربه دانشگاه در آوردم كه خودشان حظ كنند، آخر به من مي گويند دانشگاه تهراني!! در انتخابات رياست جمهوري الحمدلله در همه ستادها از قاليباف گرفته تا معين و هاشمي و به گونه اي لاريجاني كساني را گذاشته ام و تقريباً در همه ستادها رفت و آمدي دارم!. ... هماهنگ كرده بودم كه جلسه حمايت نشريات دانشجويي از طرف ستاد هاشمي رفسنجاني در دانشگاه برگزار شود اما اين بچه هاي هميشه مزاحم انجمن اسلامي موي دماغ شدند. البته خوشبختانه من با همه رفاقت دارم و از جمله بر و بچه هاي ..... و همچنين مريد فرزندان هاشمي هم هستم از جمله آقا مهدي عزيز! از بد ماجرا اين بسيجيهاي خشك فكر كه طرفدار احمدي نژاد [.....] هستند، هم افتاده اند دنبالشان كه چرا به اسم ما همايش رياست جمهوري برگزار مي كنيد!! واقعاً احمقند!!

3- خرداد 1384: دور اول نشد آن چيزي كه ما مي خواستيم. چه كسي فكرش را مي كرد كه اين احمدي نژاد رقيب  هاشمي شود در دور دوم . حيف كه ميرحسين نيامد اگر مي آمد و رأي مي آورد، با توجه به رفاقتي كه من با فاتح در ايسنا داشتم، حتما به يك جايي مي رسيدم. هر چه كرديم آن مرد نيامد!! يك مصاحبه درست كرده بودم در نشريه معاونت فرهنگي دانشگاه از قول يكي از اعضاي ادوار انجمن اسلامي دانشگاه تهران كه در آن بسيار تأسف خورديم از نيامدن مير حسين! در آنجا گفته بوديم كه به هر حال " مير حسين كسي بود كه به مستضعفان مي رسيد، لذا مردم محروم خاطرات خوشي از ايشان دارند".... "در اين راستا كساني هم كه توانايي داشتند تا شرايط را براي حضور ايشان فراهم كنند اينكار را انجام ندادند ولي اعلام مي كنيم كه خواست ما [براي حضور ميرحسين]پايان نپذيرفته و ادامه خواهد داشت."

تحليل من اينست كه هاشمي رأي مي آورد. به همين دليل به بچه ها گفته ام حسابي بر روي هاشمي مانور بدهند. يك مصاحبه از رييس دانشگاه گرفته ام با يك عنوان كوبنده:"در مصاف با انحصار طلبي و تحجر در مسير تداوم اصلاحات هاشمي رفسنجاني را تنها نمي گذاريم". خودم هم مطلبي نوشته ام تحت عنوان نوبت هاشمي است يك چندي! به نظر من چالش اصلي چالش توسعه – اقتدار گرايي و بهترين فرد براي نمانيدگي توسعه گرايان (كه ما باشيم) در مقابل بنيادگرايان (طرفداران احمدي نژاد)، هاشمي است. انصافا مطلب، حرف نداشت.... اينها همه را در ماهنامه رصد كه صاحب امتياز و مدير مسؤولش خودم هستم، آورده ام. نهضت آزادي ايران هم گفته است:"مردم در راستاي منافع ملي به هاشمي رفسنجاني رأي دهند. اينرا هم گفته ام كه بزنند. يكي از تيترهاي اصلي مان را هم زده ايم "ميثاق هاشمي با ملت"...

اين راست ها بيچاره قاليباف را حسابي دور زده اند. من در اين شماره نشريه يك آه و ناله حسابي براي "تراژدي قاليباف" ترتيب داده ام. بر و بچه هاي نشريه "جريان" (۱) كه صاحب امتيازش خودمانيم قرارست حسابي از خجالت احمدي نژاد در بيايند. يك مطلب طنزي نوشته اند كه حيفم آمد نگهش ندارم. به همين دفترچه الصاقش كرده ام.

انجمن اسلامي مدرسين دانشگاه (يعني من) هم از هاشمي حمايت كرده است. همسر شهيد رجايي گفته است احمدي

 نژاد از نام و شخصيت شهيد رجايي سوء استفاده مي كند. اين را جز تيترهاي اصلي قرار داده ا يم. ...

اميدوارم حضرت آقاي هاشمي قدر ما را بدانند.

4- تابستان 1384: اي بابا!!! ما هم شانس نداريم. نكرديم يكي را هم در ستاد احمدي نژاد جاسازي كنيم يا سري هم به دوستان بنياد گرا بزنيم. اوضاع درهم و برهم است. رييس دانشگاه ديگر در دفترش حاضر نمي شود.(به عبارتي بدبختش كرديم!) ما را هم در دانشگاه راه نمي دهند.( به عبارتي بدبخت شديم!) البته من اگر جاي راستهاي دانشگاه بودم، طرف را اعدامش مي كردم در سر درب دانشگاه!

5- برگشته ام به دانشگاه تهران! برنامه هايي دارم. ظاهراً آب و هواي سياسي تغيير كرده است و باد از جهات ديگر مي وزد. فكر كنم نوبت احمدي است يك چندي!

6- تحلیل ها و تغییر جهات به ثمر نشسته است. من به سمت مدير كل دفتر پژوهش و بررسي هاي خبري ايرنا منصوب شده ام. وبلاگ قبلي ام را  پاك پاك كرده ام از انديشه هاي انحرافي و التقاطي و قبض و بسط تئوريك نفاق. فكر مي كنم سوراخ دعا را خوب پيدا كرده ام. در اين ايرنا و رجا نيوز و ... و به همراه فاطمه رجبي هر چه بخواهي مي تواني بنويسي. هر فحشي را مايل باشي به هر ريز و درشتي مي توان داد. در دولت خاتمي مگر مي شد جم بخوري!

من اخيراً نظرات بسيار نويني پيدا كرده ا م. به نظر من تضاد اصلي تضاد استقلال خواهي و وابسته گرايي است. من معتقدم اساساً تاريخ انقلاب مانند تاريخ اسلام است. هم صفين داشته و دارد هم سقيفه، البته آن گونه كه من مي گويم،حواسم هست كه تقدم و تأخر صحنه هاي تاريخي را عوض كنم و گرنه معلوم است كه چه خرابكاري به بار مي آيد. در مطلبي گفته ام انقلاب هم براي خودش سقيفه داشته است. به نظر من تاريخ را بايد هر گونه كه دوستان ولايي بگويند، تفسير كرد.

اخيراً مير حسين به صحنه آمده است. به نظر من مير حسين خيلي رياكار و مزور است. او اخيراً يك تحكيمي سابق را به سمت مسؤول ستاد دانشجويي تهران منسوب كرده است. از خجالت او و رفيق سابقم (كه حضورم در ايسنا را ترتيب داده بود)، به خوبي در آمده ام.

به هر حال من با ظهور دولت و معجزه هزاره سوم به خيلي اعتقادات خوب و آخر عاقبت داري دست پيدا كرده ا م اميدوارم اينبار شانس ما خوب باشد و احمدي نژاد دوباره رأي بياورد. هر چند براي ما كه فرقي نمي كند هميشه سحر نزديك است!

داشتم يك نكته اساسي را فراموش مي كردم( مي نويسمش كه هيچگاه از خاطرم نرود) سيل تجربيات، مرا واجد يك اعتقاد اساسي ديگر هم كرده است براي اين اعتقاد چند جلد كتاب هم نوشته ام. به نظر من نه نوبت هاشمي است يك چندي، نه نوبت احمدي است يك چندي بلكه بايد همواره در برابر باد ايستاد و ‌آنوقت محاسبه نمود، نوبت كيست يك چندي!!!

 سر آخر؛ حرفي اساسي:

 حداقل من در بيست سال اخير اين جمله را از نزديكانم بسيار شنيده ام كه فلاني كه الان انقلابي دو آتشه شده و به كاسه اي  داغ تر و سوزنده تر از خود آش  بدل گشته و براي ديگران حكم حراستي صادر مي كند و چماق بر سر اين و آن مي زند و زجر ديدگان انقلاب را با سيلي تهمت و افترا مي نوازد، پيش از انقلاب فلان گونه  بود و با فلان دستگاه  وابسته به ساواك داراي ارتباطي وثيق!! در اين سالها براي من تقريباً اين يك اصل پذيرفتني شده است كه جامعه ما نمي تواند خالي از بوقلمون صفت باشد، شترمرغ هم كه ديگر به بخشي از واقعيت جامعه ما بدل شده است حتي به بخشي از آواز گنجشكها! اما به نظر شما چرا اينقدر رنگ عوض كردن در جامعه ما راحت و سهل پذير شده است؟! آيا تقصير از انسانهاي مزور است يا رييساني كه متملقين رنگارنگ مي طلبند؟ از خورشيد پرستان گونه گون است يا از سيستمي كه آنها را مزور و مجيز گوي و هاله پرست مي خواهد؟!

زیرنوشت:

۱) پايگاه اينترنتي Jaryan.ir  كه متعلق به نشريه اي به همين اسم با امتياز دولتي در دانشگاه شهيد عباسپور بوده ، در حال حاضر پايگاه تبليغاتي حاميان احمدي نژاد است.

نظر کورش قناطیر در مورد شخصی به نام «د»

« با سلام به جلال الدین عزیز
در این مدت از جناب «د» زیاد شنیده ام وبلاگش را نیز به توصیه برخی دوستان مطالعه می کنم من جناب «د» را یکی از عوامل اضمحلال و تحلیل قدرت انجمن در آن سالها می دانم چند مدت پیش در وبلاگ یکی از یاران «د» و مخالفان آن سالهای شما مطلبی دیدم مبنی بر اینکه «د» ما را فریب داد وی نیز از تغییر چهره «د» در شگفت بود و متحیر مانده بود اما تحلیل من تحلیل دیگری است و نه اکنون که سالها پیش و در زمانی که برای رفع اختلافات انجمن به اتفاق دوست دیگری و بعد از سالها به دانشگاه آمدم به این نظر معتقد شدم نظر آن زمان من این بود که «د» با چند صدایی کردن جامعه عباسپور قدرت و موقعیت را از انجمن گرفته به علاوه چند صدایی باعث شده بود صدای کسی به کسی نرسد و هرکس در صندوق خود فارغ از جامعه اطراف زیست فرهنگی داشته باشد"نمایشنامه چهار صندوق بیضایی را بخوانید"پلورالیسم ایشان در آن زمان و حمایتشان از شاخه اقلیت انجمن و رییس معزول آن نای انجمن شما را بریده بود من شاید چون از خارج از مجموعه آمده بودم و در آن مجموعه زیست نمی کردم بهتر می توانستم مجموعه و وضعیت آن را تحلیل کنم اینک نیز اعتقاد دارم جناب «د» همان «د» پیشین است و همان اهداف گذشته را دنبال می کند اما لباس و ردای دیگری پوشیده وی ماسک اصلاح طلبی به صورت زده بود و اینک ان ماسک را از صورت برداشته ضرباتی که انجمن اسلامی تهران و اعضای آن در آن سالها و سالهای قبل و بعد آن به حرکتهای دانشجویی و به مجموعه دفتر تحکیم وحدت وارد آوردند حدیث مفصلی است که باعث شده اینک نیز هیچ گونه اعتمادی به برخی از یاران فعلی و انجمن تهرانی های سالها پیش میر حسین موسوی هم نداشته باشم و کاش میرحسین از آنها فاصله بگیرد و اما در مورد جلال الدین باید بگویم به عنوان کسی که سالها بعد از اتمام تحصیل نیز روند حرکت و کار انجمن را دنبال می کردم و البته فقط دنبال می کردم اعتقاد دارم در زمانی خاص و بعد از اختلافات سال 78 و 79در انجمن عباسپور کسی که به بهترین نحو انجمن را اداره کرد و نجات داد جلال الدین بود این اعتقاد حتی برخی از مخالفان جلال الدین است اما شاید جلال الدین می باید در مرحله ای از فاز انجمن و حرکتهای آن جدا شده به سبک و شیوه و رویه ای دیگر اندیشه می نمود من اعتقاد دارم جلال الدین می توانست محور حرکتهای مهم تری باشد»

 

متن مطلب داوری در وبلاگ «دربرابر باد »

اخیرا فردی به نام "ج-ح" که عضو انجمن دانش آموختگان دانشگاه صنعت آب و برق بوده و گروهی را نیز به عنوان ادوار انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعت آب و برق شهید عباسپور راه اندازی کرده و ارتباطاتی آشکار هم با ستاد انتخاباتی آقای میرحسین موسوی دارد* در وبلاگ شخصی خود اقدام به عقده گشایی نموده و با داستانسرایی همراه با چاشنی دروغ متنی سراسر توهین را به منظور تخریب اینجانب منتشر کرده است.

من بنا نداشتم که به این موضوع کم اهمیت بها دهم چون مدتهاست دریافته ام که  هنوز هم در بازار سیاست ایران کالای توهین و فحاشی متاعی رایج است و هرکه در این بازار گام می نهد باید برای دریافت بسته های رایگان توهین و افترا آماده باشد اما دیروز یکی از دوستان که مطلب را خوانده بود گفت که ما همانطور که نباید ظلم کنیم و ظالم باشیم به همان نسبت هم نباید ظلم پذیر باشیم و در برابر ظلم آشکار سکوت کنیم و بر همین مبنا در خصوص این مطلب که راست و دروغ را با هم مخلوط کرده و هرچه توهین بر زبانش آمده روا داشته است قطعا نباید سکوت کرد و لازم است از طریق شکایت به مراجع قضایی خواستار رسیدگی به این رفتار غیراخلاقی ناشایست و توهین آمیز شد تا بتوان در آینده از تکرار بی اخلاقی ها در فضای عمومی کشور ممانعت کرد.

پس از تامل در توصیه این دوست و تاکید وی بر اصل عدم ظلم پذیری در خصوص طرح شکایت علیه این اقدام موهن قانع شدم و بر همین مبنا روز گذشته به دادسرای عمومی تهران مراجعه کردم و بر اساس توهین های آشکار و انتساباتی که در این وبلاگ نسبت به اینجانب مطرح شده بود شکایت خود را به محضر دادگاه تقدیم نمودم و رجاء واثق دارم که دادگاه براساس معیار حق و ضوابط قانونی و حقوقی به  شکایت اینجانب رسیدگی خواهد کرد.

در پایان امیدوارم که همه ما در محضر دادگاه عدل الهی رستگار و فائز باشیم.

ان المتقین مفازا .....والعاقبه للمتقین

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*اطلاعیه حمایت وی و دوستانش از کاندیداتوری مهندس میرحسین موسوی روز گذشته در سایت انتخاباتی آقای موسوی درج شده است:

 http://www.kalemeh.ir/pages/6524.php

 

نوشته شده توسط کورش قناطیر در 23:33 با موضوع: | لینک ثابت |

دوشنبه 31 فروردین1388
ادوار انجمن اسلامی دانشگاه صنعت آب و برق بیانیه ای منتشر کرد اینجانب نیز یکی از حمایت کنندگان این بیانیه می باشم بخش مطالبات این بیانیه از میرحسین موسوی هم خواندنی است و هم قابل تامل اگر این بیانیه را مطالعه نموده نظر دهید ممنون می شوم
 
حمایت ادوار انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعت آب و برق شهید عباسپور
از میر حسین موسوی

هنوز که هنوز است نام جنبش دانشجویی برای بسیاری از زنان و مردان این مرز و بوم، تلاش در جهت تامین آزادی و مطالبات مردم را خاطرنشان می کند. دانشجویان دیروز اما این روزها در گروه هاي مختلفي تقسیم شده اند.گروهی با ناامیدی از تغییر اوضاع و شرایط راه هجرت گزیده اند و گروهی دیگر هنوز کورسویی از امید در دلهای خود به یادگار باقی گذاشته اند. کورسوی امیدی که در معرض تهدید بادهای هرزه ای قرار گرفته است.
دانشجویانی که روزگاری دل نگران آزادی و حقوق شهروندی مردمان ایران زمین بودند پس از سالیان، نه تنها آن دغدغه ها را پا برجا می دانند، كه اینک با وجود پیشرفتهای رخ داده در کشور در اثر تلاشهاي پیشینیان، دغدغه های جدید یافته اند و باید دغدغه معاش مردمان ایران زمین را در دلهای نگران خود داشته باشند.اگر روزگاری برخی حاکمان دیرشنوا ، حقوق مردم را صدقه ای می دانستند که خود به مردم عطا کرده اند، آنان اینک نه تنها آزادی، بلکه معاش مردمان را صدقه ای می پندارند که آنان باید اعطایش کنند.گویی این مملکت را صاحبی غیر از آنان نیست.هزینه کردهای سلیقه ای بودجه و بذل و بخشش های ملوکانه در تبلیغات استانی از جیب مردم ، به نام مردم و به کام خود ، تا مورد آخر یعنی توزیع سیب‌زمینی‌های رایگان ، نشانه هایی از این نوع نگاه هستند.
دانشجویان دیروز هنوز رویداد بزرگ و تاریخي دوم خرداد ٧٦ را به خاطر دارند. در اوج ناامیدیها و هنگامی که گروهی سواری خود بر اسب قدرت را دائمی می پنداشتند، پیشگام دعوت از مردی صادق برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری شدندتا امید به تاریخی دیگر برای مردمان ایران زمین رقم خورد. سالیانی گذشت و دانشجویانی که آرمانهای خود را درمسیر تحقق می دیدند امیدوارانه دل به رخدادی نوین بسته بودند غافل از اینکه ترک قدرت برای عده ای چندان سنگین بوده که حاضرند اصول خود را کنار نهاده و بی اصولی را بنا نهند.پس از سالیان سال اینک دانشجویان دیروز هر یک راهی برای خویش گزیده اند، اما هنوز بسیاریشان دل در تکرار حلاوت خاطره شکست حاکمیت یکدست دارندو امیدی دیگر یافته اند تا معاش و آزادی صدقه ای را در کنج تاریخ ببینند.
دانشجویان دیروز دانشگاه صنعت آب و برق که در دوران دانشجویی خود توفیق فعالیت در انجمن اسلامی دانشجویان را داشته اند اینک فرصتی یافته اند تا همگام با دیگر فرزندان ایران زمین دراندیشه رها سازی ملت ایران از معاش صدقه ای، با وجود انتقادات جدی که به سیستم انتخابات فعلی دارند، به مشارکت فعال درانتخابات ریاست جمهوری و استفاده از این فرصت جهت ایجاد تغییر سازنده در روند اداره امور کشور بپردازند. آنان برای خود دلايلي دارند که با مردمان این مرز و بوم در میان خواهند گذاشت. آن چه اینک پیش رو است برخی از دلایل دانشجویان دیروز و خدمتگذاران همیشگی این مرز و بوم است:


١-
با وجود اینکه بخش زیادی از قدرت سیاسی،اقتصادی و رسانه ای در اختیار نهادهای انتصابی و خارج از حیطه دولت است، با این حال نبايد با تحلیل ها و فرضیات غیر واقعی، نقش دولت در نحوه اداره کشور را کم اهمیت جلوه داد. خصوصاً اینکه تجربه عملکرد دولت در سه سال و نیم گذشته به خوبی نشان داد که نحوه عملکرد دولت می تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در سرعت بخشیدن به روند توسعه و یا بالعکس پسرفت و نابودی کشور داشته باشد. بنابراین تصمیم گیری در خصوص نحوه مشارکت در انتخابات آتی می بایست با اصلاح این فرض و البته با لحاظ سایر الزامات و پیش نیازهای حداقلی یک انتخابات سالم، آزاد و رقابتی صورت پذیرد.
٢- دانشجویان دیروز به رسم دلبستگی هاي ديرين ، بيش از همه همچنان اندیشه دانش و دانشگاه دارند. آن چه دراین سالیان برسر دانش و دانشگاه آمده است ،دست كمي از اندیشه سوزی و دانش سوزی مهاجمان به اين سرزمين ندارد.مدیرانی که باید برحکم وظیفه مدال و نشان برسینه فرزندان فرهيخته و كوشاي این سرزمین به سبب تلاش برای ادامه تحصیلشان می آویختند،ستاره هاي محروميت از تحصيل را در كنار نامشان نهادند. محروم ساختن فعالان دانشجویی منتقد از ادامة تحصیلات عالی، احکام تعلیق و اخراج و محرومیت از تحصیل علیه دانشجویان، انحلال انجمن های اسلامی و تشکل های دانشجویی مستقل در دانشگاه ها، صدور احکام حبس و بازداشت علیه فعالان دانشجویی منتقد، از بین بردن استقلال دانشگاه و تحمیل رؤسای فرمایشی بر دانشگاه هاگسترش نفوذ حاكميت نهادهاي نظامي،امنيتي در دانشگاهها، تنها نمونه ای از بسیاری مصائب است که بر سر دانش و دانشگاه آمده است.


٣-دانشجویان دیروز هرچند که در تلاش معاش گرفتار شده باشند اما همچنان آزادی را همچون گوهری جستجو می کنند.آزادی فعالیتهای سیاسی و اجتماعی از جمله دغدغه هایی است که دانشجویان دیروز همچنان به آن مي انديشند.هرچند که تحدید آزادیها سالیانی است که رسم شده است اما چند سالی است که این رسم قوت بیشتري گرفته است.محدودیتهای ایجاد شده برای فعالیتهای سیاسی و اجتماعی دانشجویی، مطبوعات، احزاب ، نهادهای مدنی، فعالين زنان و تشكلهاي كارگري نمونه هايی از افزایش تحدیدها در سالیان اخیر است.


٤- آمارهایی که با وجود آمارسازیهای انجام شده نشان از اوضاع وخیم اقتصادی کشور دارد، از جمله افزایش نرخ تورم، بالا رفتن نرخ بیکاری، افزایش ضریب جینی بعنوان شاخص توزیع نا عادلانه ثروت،گرانی بی سابقه مسکن،تشديد تحريمها،رکود شدید در پروژه های عمرانی وخالی شدن حساب ذخیره ارزی، نشان از ضرورت حضور دولتی دارد که حداقل گوشی برای شنیدن توصیه های متخصصان اقتصادی داشته باشد نه اینکه انان را به داشتن اندیشه های قدیمی و غربی متهم نماید.


٥- قانون گریزی، تخلفات مختلف مالی و اداری که گوشه ای از آن در گزارش تفریغ بودجه سالهای٨٥ و٨٦ دیوان محاسبات منتشر گردید، از جمله انحراف ٥٤ درصدی از قانون بودجه سال ٨٦ (مجلس دست چين شده از دوستان دولت، گزارش از ١٤٠٠ تخلف و به عبارتی ٧ تخلف در هر روز می دهد) ، واریز نشدن بیش از یک میلیارد دلار از درآمدهای حاصل از فروش نفت به خزانه در سال٨٥ ، همچنین افزایش غیرقانونی تعرفه های برق در سال ٨٦ نمونه های بارزی از عملکرد دولت در این زمینه است.


٦- تصمیمات عجولانه و غیرکارشناسی در مجموعه دولت و تشدید آن پس از انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی به دستور رییس جمهور، یکی از شاخصه هاي اصلي دولت نهم است. نمونه کوچکی از این تصمیمات خلق الساعه و فرد محور را در موضوع عدم تغییر ساعت رسمی کشور در شروع سال٨٥ ،که بنا به گزارش مرکز پژوهش های مجلس منجر به خسارت حدود سیصد میلیارد تومانی به کشور شد می توان دید.
اگرچه هر ملتی فرصتی را برای تغییر تاریخ خود دارد اما شاید این فرصت ها همیشگی نبوده و همیشگی نباشد پس بهتر آن ا ست که به انتظار فرصت های جدید، گذر فرصت های پبش رو را نظاره نکرد. دانشجویان دیروز، اینک بنا به آنچه گفته شد و دلايل بیشمار دیگر که ذکر آنها در این مجال نمی گنجد، تصمیم گرفته اند در انتخابات رياست جمهوري دهم رای دهند و دیگران را نیز به همراهی در سرنوشت سازی و ایجاد تغییر سازنده در کشور فراخوانند.
لذا با توجه به مباحث پیش گفته و ضرورت تغيير در مديريت اجرايي كشور ، همچنین با عنایت به سوابق ارزنده و مدیریت شایسته جناب آقای مهندس میرحسین موسوی در دوران ‌٨ ساله جنگ و تاکید ایشان بر حمایت از آزادی بیان ، مطبوعات واحزاب و توجه ویژه به فعالیتهای فرهنگی و هنری، ادوار انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعت آب و برق(شهید عباسپور) ضمن احترام به سایر کاندیداها و حامیان ایشان، از بین گزینه های موجود، آقای مهندس میرحسین موسوی را مناسب ترین گزینه برای در دست گرفتن سکان اجرايي كشور دانسته و حمایت قاطع و همه جانبه خود از ایشان را اعلام مي دارد.
در پايان اين مجموعه اهم درخواستها و انتظارات خود از ايشان را به شرح زیر اعلام می دارد:

- استفاده از همه ظرفیتهای ممکن علی الخصوص پتانسیل گروههای اجتماعی جهت صیانت از آراي مردم در انتخابات آتی به عنوان گام اساسی جهت پیروزی و فراهم شدن زمینه ایجاد تغییر.
- عملیاتی نمودن کلیه مفاد قانون اساسی بویژه توجه به اجرای کامل مفاد فصل سوم قانون اساسی در خصوص حقوق ملت.
- اهتمام ویژه به استقلال دانشگاهها و انتخابي شدن رؤساي دانشگاهها، حمایت از آزادیهای آکادمیک و همچنین اصلاح قوانین محدود کننده فعالیتهای دانشجویی، جلوگیری از برخورد با فعالین و لغو احکام غیر عادلانه تعلیق دانشجویان و تشکلهای دانشجویی.
- احیاء سازمان مدیریت و برنامه ریزی و سایر نهادهای مشورتی و کارشناسی کشور که در دولت فعلی منحل و یا به حاشیه رانده شده اند.
- پرهیز از نگاه ایدئولوژیک و آرمانگرایانه به بحث انرژی هسته ای و توجه به اصل هزینه- فایده و لحاظ منافع ملی در تصمیم گیریهای مربوط به این موضوع.
- تلاش در جهت حذف ايدئولوژي محوري و دشمن جويي و اولويت دادن به تامين منافع ملي در روابط و مناسبات خارجي
- تسریع در روند خصوصی سازی و كوچك سازي دولت و همچنین جلوگیری از واگذاری پروژه های عمرانی و صنعتی به پیمانکاران نظامی و دولتی در شرایط غیررقابتی.
- ملاك قرار دادن تخصص و تجربه جهت به كار گماردن افراد در مناصب اداري.
- حمایت از فعالیت احزاب و نهادهای مدنی، افزایش مراودات با آنها و استفاده از پتانسیل ایشان در اداره امور کشور.
به امید داشتن ایرانی آزاد، آباد، و سربلند.
ادوار انجمن اسلامی دانشجویان
دانشگاه صنعت آب و برق(شهید عباسپور)

تا کنون این بیانیه در سایت های مهم زیر منتشر شده http://www.ghalamnews.ir/news-7841.aspx

http://www.jomhoriyat.com/

نوشته شده توسط کورش قناطیر در 19:31 با موضوع: | لینک ثابت |