تبليغاتX
نوراندیش
چهارشنبه 13 آبان1388

یکبار لخت شد

 سراند خود را در آب سرد

و آرام نشست در برکه

             

             ماه آن بار!

 

ماه لخت شد

و جان سکوت

 با قلب طبلش او را دید تا همیشه

 

            آه  آن بار!

نوشته شده توسط کورش قناطیر در 23:43 با موضوع: | لینک ثابت |

دوشنبه 11 آبان1388

ابرک اصلا بیابانیه

اگه آبشو اندازه بگیرن پس از بارون

می بینی  اون با ما حساب می کنه

مصافا حساب با خون.

                             لعنت به این ابر  !!

 

 « نوشته شده در سال 82 »

نوشته شده توسط کورش قناطیر در 14:34 با موضوع: | لینک ثابت |

سه شنبه 5 آبان1388

مرگی نیست رنگی نیست من با آفتاب همراهم ./ هم در این راه ، سبز با من است و سبزه با من / نه که من با سبز ! / حکایت من ، حکایت فرد نیست حکایت فرداست و درد من ، دردِ راس نیست و دعوایِ رای نیست ، داغ  آواست./سکوت در من انگار مزه زنجیر می دهد ./ تو آن  چای سرد سکوت را که ریختی / با سوتکی ، انجیرها به دهان می غلتد / سنگی که از این کوه به پایین غلتیده ، این بار سنگین است و باغ من و کار من و خانه ام همه در کوهپایه جا دارند ./ اما چه کنیم ؟ سیزیف محکوم را دیگر ، جانی نمانده است و اگر در پس سنگ مانده بود/ تا مرگ، او را دیگر، گامی نمانده بود ./من با آفتاب همراهم.

نوشته شده توسط کورش قناطیر در 23:12 با موضوع: | لینک ثابت |

پنجشنبه 30 مهر1388

در پست قبل نقدی داشتم بر مراسم بزرگداشت شاعر محلی سرا  مرحوم تقی آصفی . آن مراسم جنبه های مثبت بسیاری نیز داشت یکی از مهمترین آنها نشان دادن توان وب نویسان بود. اصحاب بشیر نذیز (مهندس پیمان مهندس صادق آصفی و دکتر امانی ) در سایت بشیر نذیر چند سالیست فعالیت های خوبی داشته اند و بر موارد مهمی انگشت گزارده اند که مهمترین آن تلاش برای معرفی یک روز به عنوان روز بهبهان بود و بعد تقاضای تاسیس شرکت نفت و گاز بهبهان بود و بعد معرفی تقی آصفی فراموش شده و از یاد رفته . شاید این آخری جرئت بیشتری می خواست  اصحاب بشیر نذیر اما سنگ تمام گذاشتند من با این مراسم احساس می کنم که وب نویسان در هر شهری می توانند تاثیری حتی فراتر از تاثیر مطبوعات داشته باشند تلاش های سایت های «بشیر نذیر» و «بهبهان تیوا» و آرمانهای مشترکشان فضا و هوای بهتری را نوید می دهد البته تا آن زمان که سر چشمه دغدغه ها یمان نه از خواست قدرت و شهرت که برخاسته از اراده معطوف به عشق باشد

 در زمان نوشتن مطلب پیشین یکی از نگرانی های من آن بود که اصحاب بشیر نذیر از آن نقد ناراحت شوند وقتی مطالب صادق عزیز و امانی عزیز و پیمان عزیز را دیدم از بزرگ منشی آنها و از دوستدار حقیقت بودنشان شادمان شدم و از اینکه در این عرصه معنای نقد را و چرایی وجود آن را و ما هیت آن را خوب فرا گرفته اند به تحسین ام وامیدارند و به تمجید.

مورد دیگر آنکه با توجه به نوشته های آقای امانی ظاهرا آنها نیز از بعضی ها دل پری داشته اند که البته می شود موضوع را و افراد را حدس زد اما معتقدم در ادامه راه، شناخت ها بیشتر خواهد شد و خود به خود این مسائل حل خواهند شد واقعیت آنکه در ابتدا قصد داشتم عنوان مطلب قبلی «بزرگداشت یک شاعر یا بزرگ شدن بعضی ها » باشد اما چون احساس کردم مطلب، ظاهر تهاجمی پیدا خواهد کرد عنوان آن را تغییر دادم به هر حال از رویت نظرات و دیدگا ههای دوستان عزیرم آصفی و پیمان و امانی در تیوا و در نوراندیش احساس خوبی دارم اعتقاد دارم مراسم خوبی بود چرا که حرکتهایی بدیع و نو داشت از غذاهای سنتی گرفته تا آوردن آن دوچرخه مشهور در تالار و ارائه یک ویژه نامه خوب و  شعر بهبهانی خواندن و برای بهبهان خواندن توسط یک دختر خانم اردبیلی آن هم با روسری سبز و...اما در پست قبلی هدف من فقط نقد و بیان اشکالات بود وگرنه معلوم است که وقتی افراد فرهیخته ای چون صادق و آقای امانی و دکتر محمد حسنی و ... عهده دار کار باشند مراسم جنبه های مثبت فراوانی خواهد داشت

منظور من نیز از بیان قضیه شورائیان نیز فقط بیان همین جنبه ای بود که پیمان عزیز نیز بیان داشتند که « معتقدم اهالی فرهنگ شهرمان باید آنچنان در بزرگداشت بزرگان خود و شناساندن آنان به جامعه سنگ تمام بگذارند که شوراییان و دیگر مسوولان شهر ما برای کسب افتخار , خود را به آنان منتسب کنند نه اینکه افتخار جلسات خود را به حضور آنان بدانیم »

   به علاوه بیشترین تاکید من بر موضوعی بود که دوست عزیز آقای دکتر امانی نیز در کامنت خود بر آن انگشت گذاشته اند که «من بارها گفته ام که بزرگداشت به خودی خودش اهمیت ندارد .مهم راه یابی اثار شاعرو نویسنده به حامعه اهل ادب و اندیشه است وبازخوانی ونقد انها و پارویی دیگر زدن تا رشد بیشتر و بهتر وبی تردید این ضروری درباره همایش اصفی صادق خواهد بود  »

در پایان جمله صادق عزیز را می آورم که در باب سایت تیوا گفت « خوشحالم که "تیوا"،هم گزارش را منتشر کرد و هم نقدش را  » و به واقع  هدف تیوا نیز معرفی هرچه بیشتر مرحوم آصفی  است اما به همچنین تیوا نیاز می بیند که مراسماتی از این دست را می باید جدی ترگرفت و هدفمان را عالیتر.  

نوشته شده توسط کورش قناطیر در 0:48 با موضوع: | لینک ثابت |

شنبه 25 مهر1388

روز جمعه 24مهر برای شرکت در مراسم بزرگداشت شاعر محلی سرا، مرحوم تقی آصفی به فرهنگسرای بهبهانیان در بهبهان رفتم متاسفانه مراسم در حد انتظار نبود و اشکالاتی داشت که ذکر آن لازم است اول آنکه سیستم صوتی وضع مناسبی نداشت به علاوه ویدئو پرژکشن و پخش نماهنگ و آهنگ نیز همه مشکل داشتند و به هرحال از نظر فنی کار پخته نبود .

دو آنکه ما برای بزرگداشت چه کسی رفته بودیم دامنه و تاثیر آصفی و حوزه نفوذ تفکر وی کجاست ؟ در طول مراسم می شد به راحتی به یک چیز عجیب پی ببری و آن اینکه سخنرانان مراسم و نویسندگان مطالب ویژه نامه اکثرا در همین چند روزه با آثار آصفی آشنا شده اند و خود از بیان آن نیز ابایی نداشتند بدتر ازهمه آنکه سخنران اصلی مراسم به همانگونه که خود گفت  شب قبل(آن هم ساعت 3 شب) با آثار جناب آصفی آشنا شده بود آیا پذیرش چنین دعوتی توسط آقای مسعود سرحدی و شرکت به عنوان سخنران در مراسمی که فرهیختگانی بسیار نیز در آن شرکت می کنند چیزی جز خودنمایی و فرصت طلبی و توهین به فکر و اندیشه حضار  و اتلاف وقت آنان است؟ و بدتر از آن دعوت وی توسط دبیر همایش آقای خیرالله محمدیان است  که از عدم آشنایی سرحدی با آصفی اطلاع داشته چرا که شب پیش از همایش شخصا اشعار وی را به منزل سرحدی برده در اختیار ایشان می نهد  این قضیه معلول دو علت است یک اینکه یا کفگیر محمدیان بدجوری به ته دیگ خورده که کسی حاضر نشده دعوت وی را برای سخنرانی بپذیرد و یا اینکه واقعا کسی نبوده که آصفی را بشناسد در حدی که در بزرگداشتش بتواند در مورد آثارش اسب سخن براند(هر دو مورد نیز صحیح به نظر می رسد) در مورد اول وضع معلوم است محمدیان نمی باید دبیر همایش می شد مسائل گذشته و درگیری و اختلافات انجمنی های شعر با ایشان باعث شده بود که بسیاری در این مراسم شرکت نکنند یا اگر نیز شرکت کردند به خاطر خود آصفی و خانواده آصفی و به خاطر پاسداشت شعر بود و اما در صورت دوم برگزاری چنین مراسمی می باید به وقتی دیگر موکول می شد به آن زمان که کلیات آثار وی چاپ شده باشد  و در اختیار علاقه مندان قرار گرفته باشد و در ترازوی نقد آنان سبک و سنگین شده باشد عنوانی که برای آصفی انتخاب شده بود شاعر و نویسنده و پژوهشگر بود (و مطمئنا نیز همین بوده ) اما آیا به جز یک مجموعه شعر که آن هم اوایل دهه پنجاه و احتمالا در تیراژی کم به چاپ رسیده مخاطبان چیزی دیگر از آصفی در اختیار دارند ؟ من از برگزاری این مراسم خوشحال شدم اما شاید بهتر بودمخارج برگزاری این مراسم برای چاپ کتب و آثارش و به عبارتی کلیات آصفی هزینه می شد که هم ماندگارتر بود و هم برای فرهنگ بهبهان اثربخش تر . این مراسم البته برای  معرفی آصفی  مفید بود والبته  امیدوارم امثال آصفی بسی پیش از مرگ چاپ آثار خود را ببینند یعنی فرزندان خود را یعنی عزیزترین کسان خود را آنان محتاج بزرگداشت و ارج نهادن نیز نیستند که خود بسیار بزرگند بسیار.

مورد دیگر آنکه دعوت از اعضای شورای شهر در این مراسم و تقاضا از آنها جهت نهادن نام آصفی بر یک خیابان یا یک میدان آیا جز کوچک کردن شعر و شاعر فایده ای دیگر دارد آیا در همه این کشور خیابانی به نام شاملو داریم یا خیابانی به نام فروغ یا سپهری یا اخوان یا خانلری یا کدکنی یا ساعدی یا یراهنی و ... داریم شاملو را حتی سنگ قبرش شکستند اما شاملوست.

 یکی از اعضای شورا بیش از 20 دقیقه نتوانست دوام بیاورد و از مراسم خارج شد و عضو دیگر نیز 20 دقیقه بعد از او خارج شد دعوت از اینان و در جلو نشاندنشان و تشکر از قدم رنجه فرمودنشان!! (اصطلاحی که مجری جلسه جناب قره غانی برای شورائیان به کار برد) جز تبلیغات برای آنان چه منفعتی به حال فرهنگ بهبهان دارد؟ به هر حال نام آصفی برخیابانی بنشیند یا ننشیند مهم نیست مهم آن است که آنچه او دوست داشت عملی شود معرفی و تعالی فرهنگ و ماندگاری گویش بهبهانی و آزاده بودن و آزاده ماندن بهبهانی ها  و بالاخص خانواده آصفی ها. من دوست دارم خانواده آصفی  خود را بی نیاز تر از آن ببینند که به این ابزار ها متوسل شوند آن هم برای آصفی شدن نام یک خیابان !.   

 در ویژه نامه و در مراسم سعی بر آن بود که آصفی یک شخص سیاسی جلوه داده شود که ساواک او را زیر نظر داشته و ... سوال من آن است که سیاسی بودن به خودی خود چه حسنی دارد آن هم برای یک محلی سرای علاقه مند به طنز و فولکلور و فرهنگ توده ؟آیا بالفرض مخالفت با برق رسانی کاری سیاسی است یا اصلا کار درستی است؟ سرحدی که برای بررسی شعر آصفی دعوت شده بود اشعار کتاب چاپ شده وی را کم ارزش خواند و تنها بر روی آن 213 بیتی که هیچگاه چاپ نشده مانور داد و آن هم مانور محتوایی چرا که محتوای اشعار سیاسی بود و علیه شاه و اشرف و اینکه آصفی آدم متهوری بوده و ...     

در تهور وی شک ندارم اما مگر می توان تهور شخصی را پس از مرگ و آن هم از روی اشعار چاپ نشده اش سنجید و او را تالی نسیم شمال و میرزاده عشقی دانست؟این اشعار برخلاف نظر سرحدی اشعار خوب و ماندگار آصفی نمی تواند باشد چرا که در زمان خود چاپ نشده و به علاوه به خاطر محتوای خاص خود تاریخ مصرف دارد شعر نیست بیانیه است فریاد اعتراض است و خاص دوره خود. به هر حال سیاسی بودن یا نبودن آصفی مهم است اما برای شناخت وی نه برای تاثیرات خاص وی چه که از او سیاسی تر در این شهر بسیار داشته ایم که چریک بوده اند به زندان رفته اند جان داده اند و... اما اثری چون آصفی بر جا ننهاده اند پروانه بوده اند اما به قول سید علی صالحی، شمع زیرکانه تر می میرد.

مورد دیگر آنکه در این مراسم سعی بر آن بود جنون و شوریدگی وی را ناشی از شکنجه های ساواک و ... معرفی کنند آیا نیازی به این هست ؟ آیا شوریدگی از اسماعیل شاهرودی مشهور و متخلص به آینده چیزی کاست و یا از نسیم شمال و یا از نیچه  و ... چیزی کاسته است؟ اصلا بین جنون و نبوغ آیا فاصله ای هست؟ و چرا آن شوریدگی را محصول تلاش و کوشش شبانه روزی بی پایان و عشق و علاقه بی دریغ به فرهنگ بهبهان و فشار مطالعه و ... ندانیم ؟و به هر حال آصفی را و آزادگی اش و تلاشش و عشقش و تعلقش به این فرهنگ و شوریدگی اش را در همین فرهنگ یک جا بپذیریم و دوست داشته باشیم .

مراسم بزرگداشت یک ویژه نامه نیز داشت که البته مطالب و مقالات نسبتا خوبی داشت ولی متاسفانه ضعیف ترین آن مقالات مقاله دبیر ویژه نامه آقای یوسف ابوعلی بود در همان اول مقال ایشان از اخوان و آن شعر مشهور (من یقین دارم که در رگهای من خون رسولی یا امامی نیست نیز خون هیچ خان و پادشاهی نیست) برداشت اشتباه کرده بود و«من» را در این شعر و در اینجا شاعران تصور کرده بود که منظور شعر این نبوده بل اشاره به خلق و توده ای داشته که نامشان برخلاف رسولان و امامان و خوانین و پادشاهان در تاریخ ثبت نشده و هیچگاه تاریخ به سراغ آنها نرفته و از آنها سخن نرانده است در حالیکه شاعران بسیاری بوده اند که نه تنها تاریخ به سراغشان رفته که تاریخ ساز بوده اند.در ادامه نیز برداشت به کل پرت و بیراهی را از تعهد شاعرانه ارائه نموده اند .

به هر حال امید آن دارم که روزی اشعار آقای مرتب مجوز چاپ بگیرد و کلیات آقای آصفی چاپ شود و کا ش شعار این سمینار همین قرار داده می شد که اشعار مرتب را چاپ کنید یا اجازه چاپ دهید

دیگر آنکه  کاش در این مراسم به هر نحو ممکن از آقایان فریدون سه دهی و کاظم کریمیان و عباس سلطانی و ... استفاده می شد حتی به این قیمت که بعضی ها از گود کنار می کشیدند

نوشته شده توسط کورش قناطیر در 23:37 با موضوع: | لینک ثابت |

دوشنبه 20 مهر1388

 

تقدیم به دوست عزیزم مسعود_ د

فیلم روزهای سبز اثر حنا مخملباف با تصویری تار و سیاه آغاز می شود که نمایی است از تهران در شب. صدای الله اکبر نیز به طور مدام شنیده می شود این پیش درآمد فیلم است . تک خوان بر روی این صحنه مرتب جمله « اینجا کجاست؟» را تکرار می کند . حنا شاید می خواهد حس حیرت و ناباوری از این وقایع را منتقل کند . در این صحنه شعار الله اکبر به گونه ای خاص تفسیر می شود تفسیری شاعرانه اما آیا واقعی؟

فیلم اما در ادامه صحنه ای را به نمایش می گذارد که شاید حنا مخملباف حدوث و وفور آن را عامل و مسبب این وقایع می داند در این صحنه نیروی انتظامی با آتش فندک قصد دارد موهای جوانی را کوتاه کند !! این عمل با تحقیر و تمسخر همراه است (حنا در ادامه بر روی گشت ارشاد تاکید ویژه دارد) از دل این تصویر است که تصویرهای بعدی زاده می شود و گویی این تصویر مادر آن همه وقایع بعدی است بلافاصله وازپس این تصویرحوادث و اعتراضات 22 خرداد به بعد را شاهدیم دراینجانیز نیروی انتظامی با جوانان درگیر است بعد تصویر عوض می شود نیروهایی ویژه که صورتشان پوشیده است جانشین نیروی انتظامی شده و باز با جوانان و با شدت بیشتر درگیرند و در نهایت چندین صدای تیر شنیده می شود و تمام . این همه تحلیل فیلم است از وقایع پس از انتخابات .

در ادامه اما فیلم نه با تصویر که با کلام تاریخ ما را مرور می کند و مردم و کشور و تهران  را در مبارزه ای میبیند صد ساله، و این مبارزه را برای لبخند و آزادی میابد(کاربرد این تحلیل برای مردم و جنبش های مردمی البته اگر کلمه عدالت نیز به لبخند و آزادی افزوده شود موجه است اما در این تحلیل اگر اکثر سران و رهبران جریانات سیاسی مد نظر باشد که نمی باشد جز خواست قدرت ، آنها را خواستی دیگر نبوده چه هر گاه همین ها به قدرت رسیده اند لبخند و عدالت و آزادی را باز از جامعه دریغ داشته اند)

در کنار این صحنه ها ما تمرین یک گروه نمایش را شاهدیم یک گروه چهار نفره ]که پیش از آن هفت نفر بوده اند که یکی خودکشی کرده و یکی به خارج رفته و یکی ...[

این گروه هنری ظاهرا به دنبال تمرین برای اجرای یک نمایش است اما پناه گرفتنشان در یک پستو و چسب بر درب زدن و دیالوگ ها ، بطن دیگر آن را هویدا می کند این گروه و فعالیتشان ;  ، محدود بودن هنر و در پستو قرار گرفتن آن و به هر روی سیاسی بودن فرهنگ را و هنر را در یک جامعه ایدئولوژیک نشان می دهد ولی روی دیگر سکه هم نمی تواند و نمی باید دور از نظر باشد حنا فعالیت این چهار نفر را و محدودیت شان و علاقه به خروج از کشور و دیالوگ هایشان را که آرزوی لبخند است و آرزوی رییس جمهور شدن و آرزوی حق بیان و ... است ازآن رو انتخاب می کند که فعالیت آنها ،به طور سمبلیک ،تلاش برای احقاق حقوق زنان و برابری شان با مردان توسط بخش عظیمی از زنان روشنفکر و تحصیلکرده در ایران امروز را تداعی می کند .

این تمرین نمایشی به طور سمبلیک بالا رفتن زنان از یک طناب و خروج از سیاهی و رفتن به سمت نور را نشان می دهد اما طناب ها پاره می شوند یکی دو نفر می افتند و آن که برپاست ترسخورده است و مات است ومبهوت .

تصویر بعدی به سرعت معمای این صحنه و چرایی آن را حل می کند در این تصویر ندا آقا سلطان و افتادنش برزمین و مرگ وی نمایش داده می شود گویی او نیز داشته از همان طناب بالا می رفته و او نیز طالب احقاق حقوق زنان بوده و او نیز از همان طناب افتاده است . اما آیا حوادث بعد از 22 خرداد و حضور زنان در آن را می توان با حرکتهای برابری خواهانه زنان در این چند سال یکی کرد و هم هدف دانست؟ نمی دانم.

از اینجا به بعد به صحنه های قبل از انتخابات می رسیم دختری خودش را آوا معرفی می کند آوا در همان اول کار اسم ندا را که هم معنای آن است به ذهن القا می کند . در این صحنه ها تازه دارد جنبش سبز شکل می گیرد و تنها گروههای دانشجویی در این جنبش شرکت دارند. آوا تهران را در انتظار لبخندی می بیند که در حال شکفتن است . اما طنز قضیه آنکه تصویر بعدی نه تصویر لبخند که تصویر نا آرامی ها و درگیری ها وخشونت های بعد از انتخابات است و دوباره باز به خانه رفتن و به پستو رفتن همان چهار نفر و اینبار تمرین مرگ! و آیا احقاق خقوق زنان و آزادی زنان نیاز به خون دارد در این صحنه که «مردن» موافق و مخالف دارد آنکه با ایثار می خواهد خود را فدا کند از این کار باز داشته می شود که در صحنه نمایش ایم و بازی.

اما به سرعت تصویر مرگ ندا نشان داده می شود چه بازی و واقعیت در اینجا دو جریان توامانند و مکمل.

در صحنه بعد آوا به عنوان نماینده و سمبل جوان در این فیلم مشغول تمیز کردن پلکان یک آپارتمان است آسانسور طبقه چهار را نمایش می دهد این عدد چهار در این فیلم نقشی ویژه و کلیدی دارد آن سمبل دهه چهارم یک انقلاب است به علاوه نشان می دهد ما در چهارمین حرکت بزرگ آن رویدادهای صد ساله قرار داریم اولین آن مشروطه بود و دومین;  نهضت ملی و سومین ; انقلاب57 وچهارمین آن که هنوز از نظر فیلم ادامه دارد حرکت اصلاح طلبی از 76 است به بعد .

به علاوه عدد چهار از چهارمین سال عمر دولت نهم نشان دارد و نیز آنجا که می گوید «ما هر چهار سال یک بار امیدهامون را می ریزیم روی هم و وارد یک قمار سیاسی می شویم و می بازیم » باز با نقش 4 و با دوره تناوب انتخابات های مختلف در ایران مواجه ایم . در این فیلم و در آن تمرین های نمایش ، آوا و دوستانش 4 نفرند به علاوه ما چهار بار آپارتمان و پلکان و آسانسور را در کل فیلم می بینیم و در این چهار بار جنبش سبز هر بار یک گام به پیش می رود و افراد و نیروهای بیشتری را جذب می کند .

آوا در ابتدا سرانجام این جنبش را با سرانجام دوم خرداد مقایسه می کند و از آن گریزان است اوشکست خودش و شاید افسردگی اش را ناشی از شکست خاتمی می داند آوا در جستجوی چرایی حضور وارد متن و بطن مردم می شود وی که در ابتدا مخالف است در نهایت جستجوگر رای می شود حتی مردم را با پارچه و روبان خیس اما سبز جنبش آشتی می دهد و از دو جوان می خواهد که با هم همراه شوند و بروند و برای موسوی یک رای جمع کنند ! که آنها با توجه به حضور اکثری مردم، این خواست را به سخره می گیرند اما ...؟!( اگر یک نفر دیگر اضافه می شد به عدد 4 می رسیدند) درماشینی نیز که آن سرباز راننده آن است اگر رای سرباز راداشتند به عدد 4 می رسیدند چرا که سرباز می گوید « با هر سه شما هستم حواستون باشه کلاه سرتون نره»  اما درآن صحنه که برای چهارمین بار پلکان آپارتمان نمایش داده می شود تعداد آنها که پلکان را تمیز می کنند به اضافه آوا دقیقا چهار نفرند .

آوا در ابتدا با بقیه بیگانه بود وی سمبل بخش خاص و تحصیلکرده ، هنرمند و روشنفکر جامعه بود در آپارتمان منزل با ساکنین دیگر ارتباط کلامی ندارد در تاکسی در کنار دو زن سنتی و یک پیرمرد راننده احساس خوبی ندارد (یک در برابر سه) هیچ دیالوگی مابین آنها رد و بدل نمی شود و فقط بحث و اختلاف آنها بر سر پول است که در آنجا نیز زبان هم را نمی فهمند . در موقع پیاده شدن ، آوا به آن زن سنتی نمی گوید در را باز کند فقط با یک حرکت اخم گونه ، وی را مجبور به این کار می کند و این نشان از آن دارد که حنا مخملباف می خواهد وجود ارتباط ما بین این دو طیف را منکر شود و از یک گسست و شکاف بزرگ خبر دهد .

در ادامه اما این شکاف پر می شود و دیالوگ ما بین مدرن و سنتی آغاز می شود شاید تنها به این دلیل که کاندیدایشان اصلاح طلب اصول گراست !! اما آیا کاندیدای مشترک می تواند این شکاف ها را پر کند ؟ نمی دانم.

جدای از این مسئله ما ازپیش از انتخابات  نمایشات خیابانی  موج سبز را شاهد بودیم ماجرای نمایشات خیابانی از نظر فیلم  به این گونه توجیه می شود;وقتی به آن چهار زن(یا به عبارتی به بخش جوان و تحصیلکرده و آوانگارد زنان) اجازه اجرای نمایشنامه را نمی دهندو به عبارت بهتر مانع از احقاق حقوق وآزادی هایشان می شوند( وقتی آن چهار زن چسب بر زبان خود می زنند که تمرین سکوت کنند به این معناست که فضا بسته تر شده و نیاز به خود سانسوری هست ) آنها به این فکر می افتند که یک نمایش خیابانی برپا کنند یک نمایش بدون متن ،بدون موسیقی وبدون بازیگر .آیا آن نمایش خیابانی وآن روزهای سبز محصول عدم آزادی و نبود مجوز برای فعالیت گروههای مدنی و اجتماعی بودکه به این شکل خود را نمایش داد؟ شاید این حرف درست باشد اما نباید آن را تنها در جنبش زنان خلاصه کرد.

نمایشات خیابانی گسترده ترمی شودوتبدیل به کارناوال های شادی ورقص می شودودرکنار آن تصاویر اما صحنه های بعد از انتخابات و درگیری ها وصدای گلوله ها ومرگ را نیز درفیلم شاهدیم درحرکت ها و نمایشات خیابانی آوا دیگر روحیه ی قبلی را نداردشادمان است واحساس بیماری نمی کند اما پس از اعلام نتیجه وشروع درگیری ها برگشت به همان روحیه و افسردگی پیشین را در سکنات وی شاهدیم البته با توجه به در هم آمیختگی زمان در این فیلم و سیال بودن زمان ما این مسئله را در همان ابتدای فیلم می بینیم ومتوجه می شویم از این رو افسردگی آوا پس از شکست آرمانهای دو خرداد و نیز افسردگی وی پس از حوادث انتخابات در هم آمیخته می شود گویی حنا مخملبا ف شروع  وپایان حرکت اصلاح طلبی چه از نوع 2 خردادی اش وچه از نوع انتخابات دهم را به لحاظ شیوه و سرنوشت یکی معرفی می کنداما نتیجه ای مبنی بر اینکه آیا اصلاح طلبی در ایران ممکن است یا نه ؟ نمی گیرد. وبه هر حال شاید هر دو برداشت را می توان از فیلم داشت      .

 

نوشته شده توسط کورش قناطیر در 20:16 با موضوع: | لینک ثابت |

شنبه 11 مهر1388

فیلم روزهای سبز اثر حنا مخملباف را به لطف دوستی عزیز دیدم. در نوع خود، کاری است جالب و جذاب ، چه آنکه کاری است کم نظیر. به علاوه ، مستند بودن اینگونه مضامین ، نزدیک بودن زمان اتفاقات به زمان ساخت فیلم و آشنابودن تصاویر فیلم برای بینندگان و بیان یاس ها و امیدها و غم ها وشادی ها شان به گونه ای توامان ، همه و همه ، بر جذابیت فیلم می افزاید. اما این فیلم اشکالاتی اساسی نیز دارد اول آنکه شتابزده تهیه شده است ، دیگر آنکه داستان درست و حسابی ندارد شخصیت پردازی ها به خوبی صورت نگرفته و افراد بازیگر فیلم بدرستی معرفی نمی شوند.

بازیگر نقش اول فیلم در روند فیلم نقش چندانی ندارد و نیز افسردگی بازیگر نقش اول نباید و نمی تواند به این سرعت تشدید شده باشد آن هم در زمان ساخت فیلم که هنوز حرکتهای خیابانی در جریان بوده است .

بعد از کودتای 28 مرداد 32 زیرک زاده که از حامیان مصدق بود در همان روزهای اول بعد از کودتا خودکشی کرد این  تنها از سر نا امیدی بود و نه افسردگی . در دراز مدت نیز بسیاری از فعالین سیاسی از کشور خارج شدند و بسیاری نیز به دلیل آرامش اوضاع و بی خیالی آن روز ملت دچار تنفر ، افسردگی ، مواد ، و بیزاری از مسائل اجتماعی و غیره شدند. اما این مسائل در دراز مدت نمود یافت . به طور مثال اشعار کتاب « آیدا ، درخت ، خنجر و خاطره » که در آن شاملو از عشق اجتماعی به عشق فردی می رسد در دهه چهل سروده شده است و نه در دهه ی 30 و بعد از کودتای 28 مرداد ، در حالی که این اشعار محصول شکست آرمانها و ایدئولوژی های سیاسی دهه ی پیش از آن یا شاید آرمانهای دو دهه پیش تر از آن است . آرمانهایی که با کودتا به باد رفته بود و شاملو در این کتاب مردم را مقصر می یابد و آنها را رمه ای معرفی می کند که آن میزان ارزش و آن اهمیتی را نداشتند که وی جان خود را در آن زمان به خاطر آنها به خطر انداخته بود تا جایی که حتی شاید آیدا را نمی دید و می مرد ! ( که این رمه آن ارج نمی داشت که من ترا ناشناخته بمیرم )

البته شاملو در دهه ی بعد و دهه های بعد از آن دوباره تجدید نظر می کند و به گونه ای میان عشق اجتماعی و عشق فردی تعادلی ظریف و زیبا می آفریند و رسالتی عظیم ر ابر دوش خود می نهد . آن تعهدی را که اکثر شاعران را به شعار کشاند و یا مجبور به گذار و فرار از آن تعهد نمود در شعر شاملو اما چون خون جریان دارد و با آن زیبا ترین اشعار مدرن ایران خوشبختانه از تعهد اجتماعی و رسالت روشنفکری سرشارند و این مهم را در خود چونان گنجی نهفته دارند هر چند بارها و بارها شد که این عاشقان سرشکسته گذشتند و شرمسار بودند از ترانه های بی هنگام خویش و کوچه ها بی زمزمه ماند و معشوقه های توده و مردم و مبارزه، منتظر !

باری افسردگی و بیزاری از حرکت های اجتماعی و تنفر و بیزاری از اجتماع در دراز مدت رخ می دهد.

در روز بعد از انتخابات 22 خرداد با برخی از افراد که تماس می گرفتم دیوانه شده بودند باورشان نمی شد، شوک خورده بودند و به قول خودشان گاه داد می کشیدند ویا مشت به دیوار می کوبیدند برخی بعد از مرگ ندا آقا سلطان فشارهای روحی شدیدی را تجربه کردند ، احساس تنفر و انزجار از این عمل از یک سو و حس اینکه باید به هر گونه ای با این عمل مقابله کرد آنها را فراگرفته بود.

اما آنچه این زن را فراگرفته بود افسردگی بود و این افسردگی نمی باید در این زمان کم و در بطن یاس ها و امیدها به سراغ وی آمده باشد آن هم به گونه ای که بگوید چیزی را به یاد نمی آورم یا به این شدت احساس پوچی کند مگر اینکه حنا مخملباف تصویر زنی را در آینده ی ایران و در زمانی درازتر اما اینک به نمایش نهاده باشد که این هم ممکن است هم با باقی عناصر فیلم همخوانی دارد چه بازیگر زن در زمان افسردگی در شهری زندگی می کند که تقریبا آرام است این شهر از فضای قبلی و نشاط سبز بسیار فاصله گرفته پس می باید این زن در زمان افسردگی زنی باشد متعلق به آینده این شهر و به هر حال فیلم حنای مخملباف فیلمی بود که از جسارت و زمان شناسی یک زن نشان ها داشت و البته در زمانه حرکتی که زن ها در آن سهمی بزرگ و غیر قابل انکار داشته اند از او جز این نیز انتظار نمی باید داشت.

نوشته شده توسط کورش قناطیر در 18:21 با موضوع: | لینک ثابت |

پنجشنبه 19 شهریور1388

با سلامی مجدد به همه دوستان عزیزی که در این مدت به من و این صفحه لطف داشته اند و تنهایمان نگذاشتند هر چند وضع و روزگار من به گونه ای بود که اصلا فرصت نوشتن نداشتم مسئله انتقال محل کار خودم  پیگیری انتقال همسرم  فشار کاری و اسباب کشی و مهم تر از همه ناامیدی از این زمانه و اندیشیدن به اینکه چه فایده در ادامه این راه هست ؟ مرا از نوشتن معذور می داشت

من تاریخ معاصر ایران را به دقت خوانده ام بحرانها هیچگاه به نفع روشنفکری ایران نبوده است و از این رو بود که در زمان انتخابات شعر « کرگدن و خرچنگ و  پرنده» را نوشثم  و شکسته بالی روشنفکری را ناشی از بحرانهای سیاسی دانستم . آن روزگار غریبی را که شاملو تصویر کرد و در آن با تاسف گفت به اندیشیدن خطر مکن  چندان هم غریب نبوده و لحظه لحظه تازیخ معاصر ما را شکل داده است . در بحرانهای سیاسی در ایران و در نبرد قدرت همیشه کسی برتر و پیروز بوده است که خشن تر عمل نموده است و به سرکوب اندیشیده است و کوتاه نیامده است من با اطمینان می گویم اگر در 30تیر سال31 قوام خود به کنار نرفته بود مصدق از همان زمان در احمدآباد مانده بود و نه از چند سال بعد، اما مسئله این است که قوام برخلاف تصور خیلی ها مرد بزرگی بود و کشتیبانی بود که خود نخواست «سیاست دگرش» را به پیش برد . این را از آن رو گفتم  که بگویم بر خلاف آنچه تبلیغ می شود کسی از پیش به این نیاندیشیده بود که بعد از انتخابات اگر نتیجه از آن ما نباشد به شورش و انقلاب و آشوب اندیشه کنیم و به عبارتی تقلب رمز آشوب نبود بزرگان سیاسی ایران مطمئنا  از شرایط ایران خبر داشتند و بنابر این آشوب و درگیری را رمز پیروزی نمی دانستند  آنچه رخ داد یک واکنش بود و نه یک کنش.

اما  چرا ما وضع بعد از انتخابات را شاهد بودیم برخی از تقلب سخن می گویند اما من ریشه قضیه را در آن نمی بینم کسی به خاطر رییس جمهور نشدن دیگری حاضر نیست جانش را به خطر بیاندازد انتخابات ها در اکثر کشورها معمولا در ظل یک نظام برگزار می شود و از این رو نباید فرق چندانی مابین آن افراد از لحاظ تغییرات عمده سیاسی و اقتصادی باشد که باعث شود با عدم انتخاب یک شخص به هر دلیلی بالفرض اعتراضات گسترده و میلیونی را شاهد شویم یعنی منافع بخش عمده ای به خطر بیفتد که برای حفظ آن منافع به مقابله برخیزند .

در انتخابات ایران اما این وضع پیش آمد پس مسئله چه بود موضوع را همه می دانیم  دولت نهم  و سیاست هایش جامعه را به شدت دو قطبی کرد سیاست های پوپولیستی معمولا در یک جامعه روستایی  پاسح می دهد و هیجان بر می انگیزد  و طرفدار می سازد بالاخص اگر به شعارهای عدالت طلبانه آغشته باشد اما آن سیاست ها به خصوص اگر با آزادی فردی و جامعه مدنی در تقابل باشد در طبقه متوسط و جامعه شهری تنفر بر می انگیزد و این تنفر در بخش عظیمی از مردم  جامعه ما جا گرفته بود چنان که حضور دوباره این دولت را با آینده خود و فرزندان و جامعه خود در تضاد می دیدند آن موج سبز و آن جشن ها و حرکت های تبلیغی هیچ شکی برای طبقه متوسط ایران  به جا نگذاشته بود که در این انتخابات موفق خواهند شد اینها نیز جامعه روستایی و طبقات محروم جامعه را فراموش کرده بودند هرچند که موسوی آنها را (طبقات محروم را) فراموش نکرده بود

اعلام نتایج انتخابات به این شکل برای این عده (طبقه متوسط) شوک وحشتناکی بود  راست یا دروغ این نتایج فرقی نمی کرد موج سبز احتمال شکست را نیز تصور نمی کرد و آن را در مخیله خود جای نداده بود و البته حق هم داشت  اعلام این نتایج به منزله پایان همه امیدها و آرزوهای این طبقه و طیف بزرگ بود  دستگیری و به زندان انداختن و به اعتراف کشاندن نمایندگان سیاسی این طبقه بزرگ ، ضربه وحشتناک دیگری است که آینده فرهنگی و سیاسی جامعه را با علا مت سوال بزرگی مواجه کرده است  یک علامت سوال بزرگ. این مسئله از نظر من از نتیجه انتخابات نیز مهم تر است اعترافات به معنای  ساختن آینده ای است طولانی و نهادینه کردن وضعیتی است که طبقه متوسط داشت از آن فرار می کرد!

 

نوشته شده توسط کورش قناطیر در 1:50 با موضوع: | لینک ثابت |

جمعه 19 تیر1388

آنقدر ماندند

آنقدر مردند

تا که مرگ هم مرد

تا که مرگ هم ماند

و در این ماندن و شدن

مرگ ها به شهادت

و رنگ سبز به سرخ مبدل شد

 

هان! در این پرچم جدید

سفید را آیا دوباره جایگاهی هست؟

نوشته شده توسط کورش قناطیر در 11:57 با موضوع: | لینک ثابت |

جمعه 19 تیر1388

تشکر و قدردانی

از همه دوستان عزیزی که به هر شکل ممکن به من و خانواده ام لطف داشتند و در مراسمات مربوط به فوت پدرم شرکت نمودند و یا با تلفن یا پیامک و یا کامنت و ایمیل به تسلای ما کوشیدند نهایت تشکر و سپاس را دارم امیدوارم بتوانیم در جشن ها و مراسمات شادی آنها به جبرانش بکوشیم

 تشکر و قدر دانی

از پایگاه های تحلیلی خبری «بشیر نذیر» و «بهبهان تیوا» که درگذشت پدرم را خبر رسانی کردند و از پیام تسلیت آنها نهایت تشکر و سپاس را دارم

تشکر و قدردانی

از فعالین سیاسی و اجتماعی و نیز هنرمندان بهبهان که در مراسمات  پس از درگذشت پدرم حضور یافتند تشکر خاص دارم

تشکر و قدر دانی

از دوستان و همراهان دوره دانشجویی که پس از سالها هنوز فراموشم نکرده اند و به هر شکل ممکن به تسلای اینجانب کوشیدند ممنون و سپاسگزارم

نوشته شده توسط کورش قناطیر در 11:52 با موضوع: | لینک ثابت |