تبليغاتX
نوراندیش
شنبه 27 مهر1387

مدتی پیش شعری را در یکی از دفترهایم دیدم که سالها پیش یعنی سال 74 آن را در تهران نوشته به یکی از دوستان نازنین خراسانی یعنی علی ازغدی که یادش حظ روح می آوردم تقدیم کرده بودم اما دلیل نگارش آن و حتی معنای آن را به یاد نمی آمدم !! تا امروز که جستجوگر خود بودم در کاغذپاره ها ! به پیش نویس نوشته ای برخوردم که در همان زمان ها گویی بر این شعر نوشته بوده ام و برای چه ؟ نمی دانم. برای کسی بوده شاید.

و این هم مطلب آن کاغذ پاره : « در این شعر مخاطب من دوست خوبمان آقای علی ازغدی می باشد . در این شعر که بیشتر به یک خواهش یا آرزو می ماند من از ایشان خواسته ام که راهی سخت را طی کند و از نگاه سبز تا نگاه آبی گذر کند . نگاه سبز همان اندیشه مذهبی و زاهدانه است که با آن نگاه و اندیشه ، عمل انسان یک عمل تقلیدی است و آن فقط معدود به عمل به شرع و آن چه دیگران گفته اند می گردد و آن اندیشه ای است خشک و دگم . و اما گذر از این نگاه و رسیدن به نگاه آبی نیز ساده نیست شخص می باید راهی سخت را طی کند وی در این راه سه خوان سکوت – اندیشه- و خموشی را در برابر خود خواهد دید.  این گذار می باید و می تواند تنها در فرصتی بیرنگ شکل گیرد . بیرنگ باشد نیز یعنی بیطرف و بدون تعصب باشد .

در پایان نیز وقتی به نگاه آبی یعنی آن نگاه عاشقانه و رندانه رسید و تفسیر وی از دین و جهان تغییر کرد باز نیز از وی خواهشی دیگر کرده ام و آن اینکه تفسیر نو وتازه اش را برای ما نیز و لاجرم دیگران نیز باز گوید . این شعر را درست و حسابی معنا نکرده ام تا شاید خودت اگر حوصله ای داشتی در آن به کند و کاو بپردازی»

این نوشته ای بود که در کاغذپاره بود اما اصل شعر که« آبی یا سبز» نام دارد:

 

علی!

دمی – یکدم –

سکوت را برابرت بنه

                              بنگر

شاید بفهمی،

               اندیشه یعنی

                                  توامان زندگی با درد

توامان آن با مرگ

جدلی با جدالی

یا خللی

          خللی در نگاهی

 

شاید بفهمی

               خموشی را

آن،

      یعنی تیشه را به جنگ خود برداشتن

برخاستن،

             به ناوردی با خود خویش

             

*            *             *

و در فرصتی بیرنگ

                            بیندیش

-هر چند که اندیشه یعنی مرگ-

و خموش شو

                - دمی خاموش-

 

*            *            *

وقتی که چشمان سبز تو آبی شد

                                        -خودت عاشق-

سکوت را

به چشم غره ای

                     بران

و خموشی را

                  با کلامی سبزه رنگ

                                               بمیران

و با فرا یاد فواره

                       مرگ ها را

                                          نهیبی زن

 

*             *              *

و بعد

        در کنار این فرصت

برای ما

             با نگاهی تر

                               آبی

ناب

            عالی

تصویر هستی را

                     تفسیر هایی

                                      تازه تر

                                                  ناب تر

                                                             نو کن.

 

نوشته شده توسط کورش قناطیر در 0:0 با موضوع: | لینک ثابت |

جمعه 19 مهر1387

دوست عزیزم علی در کامنتی خصوصی که من آن را با حذف مشخصات ایشان در اینجا و در این پست  می آورم نوشته اند:

«     تحلیل زیبایی بود بر شعر گم کرده هرچه مرواری سیمین .اما منظورت را از ( پلهای پشت سرراشکسته بودند...)نفهمیدم.فکر نمی کنم از یک روشنفکر(آنهم در ایران) توقع سیاستمداری را داشت که در جامعه ای آزاد و دمکرات زیست می کند.بهر حال او (سیمین بهبهانی) امروز بخشی از جنبش زنان ایران است که بنظر می رسد موفقتر عمل کرده اند.

                              من آنشبانم که گر شبی فغان برآرم که ((آی گرگ!)) 
                              به روزدشمن یقین کند که گرگ رادوش خورده ام!»

در پاسخ ایشان و در تکمیل موضوع پیشین باید بگویم گزاره «شکستن پلها در پشت سر» در اینجا تنها یک گزاره خبری بود چیزی حاکی از تاسف من در رابطه با این کار در متن نیامده است همچنانکه چیزی حاکی از شعف هم وجود ندارد واقعیت آنکه تنها قصد داشتم طنز تاریخ و سیاست را در ایران ببینیم  که به چه کارهایی و اعمالی و انتخابهایی مجبورمان می کند

من برای هر دو عمل سیمین در سال 72 و 84  یکی در مخالفت با هاشمی و دیگری در حمایت از وی دلایل قانع کننده ای می یابم و همین طنز قضیه را برای من بیشتر می کند

کارنامه هاشمی می باید نقد می شد کسی نمی توانست به این بیاندیشد که سالها بعد شاید دوباره باید به هاشمی روی آورد

اما در رابطه با شعری که علی از سیمین آورده:

من آن شبانم  که  گر شبی فغان برآرم که آی  گرگ

به روز دشمن یقین کند که گرگ را دوش خورده ام

باید بگویم این ازمعضلات و مشکلات و بدبختی های مملکت ایران است . در این دیار شکافهای عجیب و گسست های  وحشتناک وجود دارد این شکاف و گسست افراد را چنان از هم دور کرده که هر کدام از گروهها تنها در دنیای خود سیر می کنند و گویی پر کردن این شکاف تنها با شمشیر امکانپذیر است! و گویی این راه و ادامه این راه تنها از خون می گذرد و این وحشتناک است نیروهای اصلاح طلب و مخالفانشان را ببینید وقتی مباحثه و مجادله می کنند احساس می شود که اینها متعلق به دو دنیای کاملا متفاوتند که دست تقدیر آنها را در کنار هم نشانده که فقط به سر و کول هم بکوبند

روشنفکران و مخالفان آنان هم در این دیار این چنین اند

یک مثال ملموس عرض می کنم طرفداران تیم های آبی و قرمز در ایران از مشاهده بازی این تیم ها چندان لذت نمی برند که از بحث های و مجادلات و تحلیل و تفسیر های کاملا متضادشان و به سر وکله هم زدن و دست آخر هم هر یک همان حرف خود را گفتن و بدتر از آن فردا دوباره همدیگر را دیدن و باز همان حرفهای پیشین و دوباره بر سر هم کوفتن و باز روز از نو و روزی از نو.

لغت تساهل دراین دیار درعمل معنایی ندارد روشنفکر ومخالفش می باید گلوی همدیگر رافشار دهند تا ببینیم کدام جان به جان آفرین تسلیم می کنند که پیشاپیش البته نتیجه نبرد معلوم است و محتوم!

در این شعری که علی از سیمین آورده  سیمین بهبهانی شکاکیت در حد اعلی نسبت به روشنفکران و روشنفکری را در ایران توسط دشمنان آن به نمایش می گذارد در این شعر هم شکاکیت  به انها و هم فوبیا را شاهدیم مخالفان روشنفکری چنان به آنان مشکوکند و از آنان می ترسند که حتی فریاد آی گرگ آنها را فریبی برای کشتن و خوردن گرگ تلقی می کنند !! در اینجا روشنفکر از نظر مخالفانش چوپان دروغگوست! که ناله هایش و فریادهایش از مثلا وجود فشارهای جانبی یا نبود آزادی یا فضای باز و ... دروغ است و اینها همه ترفندی است برای براندازی.

هدف من از طرح این موضوعات چیز دیگری است می خواهم بگویم مباحث روشنفکری و مباحثات و مجادلات آن می باید و بهتر است تنها در حوزه های خود و در میان روشنفکران  و افراد و طیف وابسته به آنها صورت بگیرد چرا که مباحثه در مقابل مخالفان آن ، نتیجه ای در برنخواهد داشت و مشکلات و محدودیت ها و محدوده ها را بیشتر خواهد کرد

در مقابل اما  یک نقطه اشتراک مابین موافقان و مخالفان روشنفکری هست که می توان بر آن انگشت نهاد و آن اشتراکات انسانی است

مثالی می زنم در کتاب «یکی مثلا اینکه...» از سیمین بهبهانی وقتی در شعری وی از مریم و سیما همسران زنده یاد مختاری و زنده یاد پوینده و از تنهایی و غم آنان صحبت می کند در چشم من اشک می نشیند و این جدای از تعلقات روشنفکری است همین اشک در چشم من ودر چشم مخالفان روشنفکری هر دو ، حکم محکومیت قتل و جنایت و ترور و ارعاب توسط باند سعید امامی و همدستانش است وقتی نامه فرج سر کوهی را می خوانی که من تنها به آن خاطر نامه را می نویسم که فرزندم باورش نشود که پدرش خائن است و بعدها در کوچه و خیابان سرش خم نباشد که پدرش اعتراف کرده جاسوس است اشک در چشمت می نشیند و همین اشک حکم محکومیت شکنجه و اعترافات در زندان است  وقتی کودک فلسطینی در آن تصویر تاریخی در آغوش پدر به گلوله بسته شد اشک در چشم همه ما نشست و جنایات صربها در بوسنی  موی همه تاریخ را سپید کرد و سینما رکس را هر کس که به آتش  کشیده باشدش محکوم است و الخ.

نوشته شده توسط کورش قناطیر در 3:1 با موضوع: | لینک ثابت |

پنجشنبه 18 مهر1387
دوستان من در سایت تحلیلی خبری تیوا به آدرس  http://www.behbahantiwa.com/   مطلبی را درج نموده اند در رابطه با بازتاب شروط خاتمی که به طور کامل آن را در این پست می آورم: 

سید محمد خاتمی مطرح کرد:

 هرکس که حقایق را بر زبان می‌آورد مرعوب بیگانه معرفی می‌شود

سخنان اخیر سید محمد خاتمی رئیس جمهور سابق ایران و اعلام دو شرط و منوط کردن حضور خود به تحقق دو شرط فوق بازتاب های گوناگونی را در بین سران داشته و روزنامه کیهان نیز با حسین شریعتمداری طبق معمول منتظر دامن زدن به اختلافات می باشد تا آتش تضاد را در بین اصلاح طلبان بیاندازد و نیز فرصتی بدست آورده تهمتی چند را به اینان نسبت دهد . در ذیل به انعکاس سخنان سید محمد خاتمی و مطالب کیهان پرداخته ایم :


ادامه مطلب
نوشته شده توسط کورش قناطیر در 2:17 با موضوع: | لینک ثابت |

پنجشنبه 18 مهر1387

آی...آی...

تو که در مردم زار

به دنبال گل عشق می گردی

من جسته ام - بسیار نیز-

اما...

نیست!!

نوشته شده توسط کورش قناطیر در 2:12 با موضوع: | لینک ثابت |

دوشنبه 8 مهر1387

سیمین بهبهانی شاعر نام آشنا شعری دارد زیبا و قشنگ اما ناراحت کننده و دل به دردآور ، آن را در سال 72 سروده آن زمان که فریادها و حرف ها و حدیث ها و برنامه ها همه به ظاهر بر حول و محور سازندگی بود اما سیمین در این شعر آن را به دلایلی ممکن نمی یابد .

سیمین در اینجا از خرسی بزرگ و روشن یا همان دب اکبر که هفت دانه مروارید یا همان خوشه ی پروین را دارد یاد می کند که منظور وی از خرس روشن ، یک کشور ( ایران ) است و هفت دانه مروارید ، ارکان و سرمایه های آن می باشند . این خرس یا دب اکبر جایگاهش در آسمان است اما این خرس ، گلوله ای خورده و زخمی کاری به تن دارد که می تواند منظور سیمین از گلوله جنگ باشد یا حتی انقلاب و به عبارتی هر آنچه که باعث خونریزی و درگیری و ضعف در خرس اعظم باشد .

خون و زخم در دب اکبر ، عامل زایش هزاران ستاره گردیده ( ستارگان عاصی پر از خشم ) . این ستارگان بر سینه ی زمین جاری شده اند . منظور سیمین از ستارگان جاری بر سینه ی زمین اشاره به تظاهرات ها و راهپیمایی ها دارد که در آن مادر ، پدر ، پسر و دختر همه و همه حضور دارند.

در این تظاهرات ها و راهپیمایی ها ، فریادهای مرده باد و زنده باد بسیاری به گوش می رسد. سیمین در اینجا به پوپولیسم اشاره دارد که یک جامعه ی خلقی را در بر گرفته به خوب و بد آن کاری ندارم . اما پوپولیسم در اینجا از نظر سیمین باعث ویرانی ی بسیار می شود . در بند 2 ما پایان پوپولیسم و همچنین پایان جنگ و ایستادن سیل را شاهدیم و می بینیم تلّی و تپه ای از ویرانی ها را ، اما و اینک در اینجا و این شعر و در قلبهای مردمان این امید موج می زند که دوباره خواهیم ساخت شهر ها را و میهن را آباد خواهیم کرد و خَلق ما خَلقی سرافراز خواهد شد.

متاسفانه آن سرمایه و توانی که می باید در اختیار این مردمان و حکومت نیست ، اما مشکل اصلی از دید سیمین این مسئله نیست و اصلا مسئله این نیست . سیمین مشکل عجیبی را مطرح می کند که او را در حد یک روانشناس متبحر اجتماعی بالا می برد . وی دلیل نرسیدن به این آرمان را و امید را عنصر تبهکاری می داند که منظور وی فساد مالی و اختلاس و رشوه و امثالهم در سیستم سازندگی است. وی عنصر تبهکاری را ناشی از دیولاخ ددخویی می داند که منظورش انحصار و استبداد می باشدکاری ندارم که سیمین درست می گوید یا نه اما اینکه اینها می تواند عامل تبهکاری باشد یک واقعیت تلخ اجتماعی است.

 از اینجا شعر سیمین پر از ناامیدی می شود ونیز پر می شوداز نفرت و بیزاری و نوزاد های بدون پیشانی. در نهایت آن خرس بزرگ ( دب اکبر ) نیز مسخ شده از آسمان به زیر آمده به جنگل گریخته ، در آنجا گم می شود!!

سیمین بهبهانی در کتاب « یکی مثلا این که ... » که بسیاری از شعرهایش در دوران مشهور به سازندگی نوشته شده به هاشمی و سازندگی و دورانش اعتقادی ندارد و معمولا آنها را به تمسخر می گیرد . بارزترین حمله ی وی شعری است ک با این دو بند پایان می پذیرد :

باور کنم ! آیا باور          این طرفه که اکنون دیگر

فرمانده ی ویرانی ها              دارد سر عمرانت را

همه ی این حرفها برای این بود که بگویم طنز تاریخ را ببینید که 12 سال بعد در سال 84 سیمین بهبهانی اینبار به حمایت از هاشمی رفسنجانی بر می خیزد و در دور دوم انتخابات به همراه دوستانش تمام هم و غم خود را به کار می برد که شاید رقیب وی برنده ی انتخابات نباشد . اما سیمین و دیگران سالها پیش پل های پشت سر را شکسته بودند و دیگر آنچه را که در دراز مدت در فکر و اندیشه ی مردم به ودیعه نهاده بودند نمی توانستند یک شبه پس بگیرند و شد آنچه ....

و حال به خود شعر نگاه بیاندازیم که شعر ، لذتی دیگر دارد:

1

خرسی بزرگ و روشن را              با هفت دانه مرواری

می بینم و نمی پرسم             کاین مایه از کجا داری

با هفت دانه مرواری ....     نه ، نه ، که هفت اندامش

از سرب صیقلی دارد               زخم گلوله یی کاری .

هر قطره خون ز هر زخمش             صدها ستاره می زاید

هر یک نماد پر خشمی                   عاصی ز نابهنجاری

یک کهکشان پر از اختر :        مادر ، پدر ، پسر ، دختر ...

با جوش سیل میبینم               بر سینه ی زمین جاری

صدها دهان فغان ، غوغا       کاین مرده باد و آن مانا

این را بود سر افرازی ،           آن را رسد نگونساری .

2

سیل ایستاده می بینم              بر جا نهاده می بینم

هر گوشه تلّ ویرانی ،               هر سو نشان بیماری

در قلبها امید ، اما ،        گوید: « دوباره می سازم

با شهر هام آبادی ،               با خلق هام سالاری »

اما به دست نیرو ، نه ؛        اما توان به زانو ، نه

در دیو لاخ دد خویی                قد می کشد تبهکاری .

3

امید خسته می ماند                شادی شکسته می ماند

هر عشق میدمد نفرت                  هر اشتیاق بیزاری

زهدان هر آنچه می زاید            آن است کان نمی باید

نوزاد را به پیشانی               روئیده شرم پنداری .

خرس بزرگ روشن را                    در آسمان نمی بینم

سرگشته مانده در جنگل ،       گم کرده هر چه مرواری ....

فروردین 72سیمین بهبهانی

نوشته شده توسط کورش قناطیر در 20:32 با موضوع: | لینک ثابت |

چهارشنبه 3 مهر1387

هر چه بیشتر فکر می کنم بیشتر به این نظر مصر می شوم که اگر خاتمی بیاید شجاعت به خرج داده و اگر نیاید به وظیفه تاریخی خود عمل نکرده است این مملکت امروز به او نیاز دارد و او باید بیاید و اینبار اما باید محکم تر و البته بدون انفعال و شاید بی باکانه در برابر ویران کنندگان و برباد دهندگان سرمایه های وطن قرار گیرد البته در این چند روز خبر های خوبی شنیده ام از حضور ایشان در انتخابات که دیگر گوییا صد در صد شده.

دوست عزیزم بامداد ممتازان در وبلاگ شخصی اش www.behbahan-aramis.blogfa.com/

مطلبی را با عنوان آیا خاتمی می آید؟ منتشر کرده که دراینجا و در ذیل می آید اما با توجه به اینکه شنیده ام آمدنش حتمی است شاید باید از این پس بگوییم آیا صلاحیت اش تایید می شود ؟ که این نیز دیگر از بدبختی های این وطن است که باید برای خروج از بدبختی نیز از هفت خوان بگذرد  خاتمی می آید اما اینبار بی باکانه بیا هرچند می دانم مردم اینبار به خاطر وضعیت اقتصادی بدشان به تو رای خواهند داد نه به خاطر توسعه سیاسی اما تو اینبار به مردم هم توجه نکن بل به قدرتی بیاندیش که یک رییس جمهور می باید داشته باشد اما در ایران ندارد مشکلات ما هنوز هم از عدم توسعه سیاسی است مصدق به دنبالش بود نشد تو هم به دنبالش رفتی موفق هم بودی اما ما مردم نفهمیدیم با خودمان و با میهنمان چه کردیم اینک اما تنها تر از گذشته می باید آن را پی جو شوی که اینبار مردم به نان می اندیشند نه به ماه.

اما مطلب آ قای بامداد ممتازان را بخوانید در ذیل که زیباست.  

 

آیا خاتمی می آید ؟

 پس از انتخابات مجلس هشتم و جریانات و حواشی آن در کشور و راه یابی حدود هفتاد و اندی نماینده اصلاح طلب به مجلس ، تمام نگاه ها و توان ها برای انتخاب دهم در قامت ریاست جمهوری در حال بازیابی خود شدند تا توان را باز یابند و نگاهها را به خود متوجه سازند. جو انتخاباتی ریاست جمهوری 88 بسیار زودتر از گذشته براه افتاد و مرتب چهره ها و مهره های زیادی مطرح شدند تا آنجا که هر شخصی از دولت دکتر محمود احمدی نژاد انتقاد می نمود جزء لیست کاندیداهای احتمالی از سوی نشریات و روزنامه ها قرار می گرفت .

شروع بحث ها اما با چهره هایی چون محمد رضا عارف ، عبدالله نوری ، محمد باقر قالیباف ، غلامعلی حداد عادل ، محمد علی نجفی استارت خورد . پس از مدتی با توجه به وضع کنونی و وخیم کشور در زمینه های اقتصادی و بین الملل بحث دولت اتحاد ملی مطرح گشت . ناطق نوری طراح این پیشنهاد بود که مورد توجه نیز قرار نگرفت . پس از این پیشنهاد مدتی نیز صحبت از احتمال کاندیداتوری ناطق نوری و علی اکبر ولایتی نیز بگوش رسید ، چهره هایی که به قولی کارنامه مشخص و اجرایی موفقی داشتند و در چارچوب نظام حرکت کرده بودند.

چند روز بعد خبرهایی از سوی حزب اعتماد ملی به گوش رسید که در جلسه ی شورای مرکزی این حزب شیخ مهدی کروبی به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری از سوی این حزب شرکت خواهد نمود . با این حرکت چند روز این شیخ لرستانی در صدر اخبار قرار گرفت ولی وی عنوان نمود که هنوز جواب مثبتی به درخواست شورای مرکزی اعتماد ملی نداده است و درخواست 50 روز مهلت و بررسی این پیشنهاد را دارد . پس از این حرکت جبهه مشارکت و مجاهدین انقلاب اعلام نمودند که به جزء خاتمی از هیچ فرد دیگری حمایت نخواهند کرد .

در تمام این ماجراها در ستاد اصولگرایان گرچه خبر گذر از دکتر احمدی نژاد در صدر اخبار به گوش می رسد و احتمالاتی در رابطه با حضور اشخاصی در صحنه رقابت داده می شود ولی معطل و سردرگم ماندن اصولگرایان در برابر حرکات سید محمد خاتمی وضعیت اقتداگرایان را  نامشخص نموده است . سید محمد خاتمی چهره ای نیست که اصولگرایان بتوانند در برابر وی پروژه ای دیگر بار با حضور چندین کاندیدا به کار برند و مباحثی چون اصولگرایان اصلاح طلب و یا شعائری اینچنین را انتخاب نمایند و نیز نمی توانند به سان انتخاب نهم ریاست جمهوری دکوراسیونی از کاندیداها را داشته باشند به همین دلیل حضور یا عدم حضور سید خندان ( خاتمی ) برای اصولگرایان مهم است و می تواند فرایند حرکتی آنها را تبیین و مشخص نماید .

آنچه اما بسیار مشکوک می نماید در این بین تا کنون شاهد حرکت خاصی از احمدی نژاد نبوده ایم و بحث حضور یا عدم حضور وی در چندین مورد مختصر از سوی جوانفکر مشاور مطبوعاتی و سانه ای وی مطرح گشته و خاموش شده است. هر چند جمعی از تحلیل گران صحبت های اخیر رهبری را مبنی بر عزم پنج ساله جهت تلاش دولت در هفته دولت مطرح می کنند اما باید به این ایده مبهم نگریست . اما چرا؟

از سویی دولت احمدی نژاد به صورت بی سابقه آنچه به عنوان هزینه از رهبری مطرح می شود را در روند کار خود داشته و در اموری چون استفاده در طویل نمودن بحث وزارت اقتصاد و دارایی و معرفی وزیران راه و ترابری ، کشور و اقتصاد از آن سود جسته و موفق بوده است و نیز به نظر میرسد ایت ا... سید علی خامنه ای از عملکرد وی تحت آرمان انقلابی رضایت کافی و وافی را داشته است. اما از دیگر سوی رهبر انقلاب فردی است که در سخنان خود جانب احتیاط را همواره نگه داشته و با دو پهلو سخن گفتن یا به عبارت دیگر با توقع عملکرد دوگانه سخن را به زبان جاری می سازد.

در این صورت ایشان با حمایت تلویحی از رئیس جمهور کنونی ، به نوعی جو انتخاباتی را به نفع ایشان در جبهه اصول گرایان و مردم متمایل کرده و از دیگر سوی در صورت عدم موفقیت احمدی نژاد و شکست در انتخابات 88 این امتیاز به کیسه مردم سالاری ملت ایران واریز خواهد شد .

اما بحث اصلی و تمامی این زمینه چینی ها فقط جهت رسیدن به سید محمد خاتمی بود . ترس از خاتمی و بزرگی وی از مدتها قبل در جان اصول گرایان آتشی در انداخته و پروژه ی جدید و عظیم تخریب خاتمی از همان سال 84 و همزمان با پیروزی دکتر احمدی نژاد را موجب شده بود و موج اولیه آن را فاطمی رجبی همسر (به نوعی شوهر)  غلامحسین الهام با انتشار کتب احمدی نژاد معجزه ی هزاره سوم و میهمان کاخ سفید که با رانت دولتی چاپ و پخش شد اغاز شده بود. ( هر چند فاطمه رجبی به موجب توهین و افتراق به بزرگانی چون خاتمی ، هاشمی و کروبی از سوی پدر خویش حجت الاسلام علی دوانی و برادران موجب نکوهش قرار گرفت) زیر ذره بین قرار گرفتن خاتمی و یارانش و واریز خبط و اشتباهات دیگران به حساب خاتمی مرحله دوم تخریب خاتمی بود.

 مسئله ی دروغین مصافحه خاتمی با دختر ایتالیایی !!!! و مونتاژ و پخش وسیع آن در سطح جامعه و علاوه بر آن پوشش خبری آن از سوی شریعتمداری در کیهان و اخبار 20:30 از سوی کامران نجف زاده و معرفی سایت you tube به عنوان مرجع فیلم از دیگر فرآیندهای تخریب این سید بزرگوار بود. با این حال مجموعه ی تخریب سریال وار ادامه داشت و بحث خلع لباس خاتمی و پیگیری آن از سوی مجمع روحانیون خراسان رضوی و پس از آن دعوت سردار فرهاد نظری فرمانده اسبق نیروی انتظامی تهران در زمان حادثه کوی دانشگاه از خاتمی جهت مناظره در مورد حادثه کوی دانشگاه و ... در تاریخ ایران لااقل برای هیچ روحانی سابقه نداشته است .

اما حضور خاتمی به عنوان مرکز ثقلی در عرصه انتخابات مجلس گذر از تلاش جهت راه یابی تعداد بیشتری از کاندیداهای اصلاح طلب به عنوان پروژه ای جهت محک محبوبیت اصلاحات و خاتمی بین مردم نیز بود . هر چند این امر با رد صلاحیت های گسترده و بی محابای شورای نگهبان مخدوش شد ولی سیر صعودی کاندیداهای اصلاح طلب از مجلس هفتم به هشتم خود بارقه های امید را بنیان نهاد. و پس از انتخابات مجلس شاهد مطرح شدن خاتمی به عنوان گزینه اصلی احزاب اصلاح طلب ( به جزء اعتماد ملی ) بودیم . وی نیز با ارسال نامه ای به سران حوزه و احزاب نظر آنها را در مورد شرکت یا عدم شرکت در انتخابات جویا شد . نامه ای که از سوی بزرگانی چون کروبی تکذیب شد . پس از ارسال نامه وی به تشکیل کار گروهی جهت تحلیل و بررسی وضعیت کشور در بنیاد باران اقدام نمود تا در صورت قطعی شدن حضور در انتخابات با عزمی راسخ و برنامه ای مدون و از پیش مشخص وارد گود مبارزه شود.

جلسات مختلف در چند ماه گذشته با انواع طیف هایی از دانشجویان ، روحانیون ، کسبه و شرکت در مراسمات مذهبی و بزرگداشت ها و طرح سخنانی که تا کنون به این صراحت از وی شنیده نشده بود از دیگر تحرکات ایشان می باشد ولی وی همچنان به عدم پاسخ گویی صریح و شفاف به این مسئله تاکید می ورزد و این سیاست اعمالی باعث ایجاد علاقه و کنجکاوی مردم و افزایش محبوبیت وی گشته است. از دیگر سوی با توجه به اظهارات سران احزاب مشارکت و مجاهدین وی باز هم بزرگی پیشه کرده و در روزهای اخیر با گلایه از طرح یا یک نفر یا هیچ کس خواهان حضور حداکثری اصلاح طلبان در انتخابات شده است .

وی همچنین عنوان کرده است : مطمئن باشید که نه انگیزه آمدن در انتخابات هوس قدرت است و نه نیامدن به معنی راحت طلبی است. بلکه به هر حال انسان باید احساس کند که تا چه حد می‌تواند در برابر خدا و مردم به وظیفه خود عمل کند. سید محمد خاتمی با اشاره به دلایل عدم اعلام حضور خود در انتخابات تاکنون، افزود: دلیل آن که تاکنون برای حضور در انتخابات اعلام نکرده‌ام برای این است که بررسی کنم تا چه حد می توان بر روند تأثیرگذار بود؟خاتمی طرح شعار یا یک‌نفر یا هیچکس را خطرناک توصیف کرد و از دوستان خواست تا این شعار را ندهند زیرا هم باعث دلخوری و افزایش گلایه‌ها خواهد شد و هم راههای مختلف را مسدود می‌کند.

به هر حال امیدواریم مجموعه اصلاح طلبان با انتخابی اصلح و شرکت گسترده در انتخابات ریاست جمهوری از ادامه گسترش فشار وارده بر مردم جلوگیری نمایند.

 

نوشته شده توسط کورش قناطیر در 19:52 با موضوع: | لینک ثابت |