تبليغاتX
نوراندیش
پنجشنبه 19 شهریور1388

با سلامی مجدد به همه دوستان عزیزی که در این مدت به من و این صفحه لطف داشته اند و تنهایمان نگذاشتند هر چند وضع و روزگار من به گونه ای بود که اصلا فرصت نوشتن نداشتم مسئله انتقال محل کار خودم  پیگیری انتقال همسرم  فشار کاری و اسباب کشی و مهم تر از همه ناامیدی از این زمانه و اندیشیدن به اینکه چه فایده در ادامه این راه هست ؟ مرا از نوشتن معذور می داشت

من تاریخ معاصر ایران را به دقت خوانده ام بحرانها هیچگاه به نفع روشنفکری ایران نبوده است و از این رو بود که در زمان انتخابات شعر « کرگدن و خرچنگ و  پرنده» را نوشثم  و شکسته بالی روشنفکری را ناشی از بحرانهای سیاسی دانستم . آن روزگار غریبی را که شاملو تصویر کرد و در آن با تاسف گفت به اندیشیدن خطر مکن  چندان هم غریب نبوده و لحظه لحظه تازیخ معاصر ما را شکل داده است . در بحرانهای سیاسی در ایران و در نبرد قدرت همیشه کسی برتر و پیروز بوده است که خشن تر عمل نموده است و به سرکوب اندیشیده است و کوتاه نیامده است من با اطمینان می گویم اگر در 30تیر سال31 قوام خود به کنار نرفته بود مصدق از همان زمان در احمدآباد مانده بود و نه از چند سال بعد، اما مسئله این است که قوام برخلاف تصور خیلی ها مرد بزرگی بود و کشتیبانی بود که خود نخواست «سیاست دگرش» را به پیش برد . این را از آن رو گفتم  که بگویم بر خلاف آنچه تبلیغ می شود کسی از پیش به این نیاندیشیده بود که بعد از انتخابات اگر نتیجه از آن ما نباشد به شورش و انقلاب و آشوب اندیشه کنیم و به عبارتی تقلب رمز آشوب نبود بزرگان سیاسی ایران مطمئنا  از شرایط ایران خبر داشتند و بنابر این آشوب و درگیری را رمز پیروزی نمی دانستند  آنچه رخ داد یک واکنش بود و نه یک کنش.

اما  چرا ما وضع بعد از انتخابات را شاهد بودیم برخی از تقلب سخن می گویند اما من ریشه قضیه را در آن نمی بینم کسی به خاطر رییس جمهور نشدن دیگری حاضر نیست جانش را به خطر بیاندازد انتخابات ها در اکثر کشورها معمولا در ظل یک نظام برگزار می شود و از این رو نباید فرق چندانی مابین آن افراد از لحاظ تغییرات عمده سیاسی و اقتصادی باشد که باعث شود با عدم انتخاب یک شخص به هر دلیلی بالفرض اعتراضات گسترده و میلیونی را شاهد شویم یعنی منافع بخش عمده ای به خطر بیفتد که برای حفظ آن منافع به مقابله برخیزند .

در انتخابات ایران اما این وضع پیش آمد پس مسئله چه بود موضوع را همه می دانیم  دولت نهم  و سیاست هایش جامعه را به شدت دو قطبی کرد سیاست های پوپولیستی معمولا در یک جامعه روستایی  پاسح می دهد و هیجان بر می انگیزد  و طرفدار می سازد بالاخص اگر به شعارهای عدالت طلبانه آغشته باشد اما آن سیاست ها به خصوص اگر با آزادی فردی و جامعه مدنی در تقابل باشد در طبقه متوسط و جامعه شهری تنفر بر می انگیزد و این تنفر در بخش عظیمی از مردم  جامعه ما جا گرفته بود چنان که حضور دوباره این دولت را با آینده خود و فرزندان و جامعه خود در تضاد می دیدند آن موج سبز و آن جشن ها و حرکت های تبلیغی هیچ شکی برای طبقه متوسط ایران  به جا نگذاشته بود که در این انتخابات موفق خواهند شد اینها نیز جامعه روستایی و طبقات محروم جامعه را فراموش کرده بودند هرچند که موسوی آنها را (طبقات محروم را) فراموش نکرده بود

اعلام نتایج انتخابات به این شکل برای این عده (طبقه متوسط) شوک وحشتناکی بود  راست یا دروغ این نتایج فرقی نمی کرد موج سبز احتمال شکست را نیز تصور نمی کرد و آن را در مخیله خود جای نداده بود و البته حق هم داشت  اعلام این نتایج به منزله پایان همه امیدها و آرزوهای این طبقه و طیف بزرگ بود  دستگیری و به زندان انداختن و به اعتراف کشاندن نمایندگان سیاسی این طبقه بزرگ ، ضربه وحشتناک دیگری است که آینده فرهنگی و سیاسی جامعه را با علا مت سوال بزرگی مواجه کرده است  یک علامت سوال بزرگ. این مسئله از نظر من از نتیجه انتخابات نیز مهم تر است اعترافات به معنای  ساختن آینده ای است طولانی و نهادینه کردن وضعیتی است که طبقه متوسط داشت از آن فرار می کرد!

 

نوشته شده توسط کورش قناطیر در 1:50 با موضوع: | لینک ثابت |