تبليغاتX
نوراندیش
جمعه 4 اردیبهشت1388

جلال الدین مدیر وبلاگ «مرد نایی» طی مطلب با ارزشی با عنوان « نوبت احمدي است يك چندي!

» یک واکاوی تاریخی و یک تبار شناسی با مایه های طنز انجام داده که به عبدالرضا داوری سخت برخورده  تا جایی که گویا به شکایت رو آورده اند با توجه به در پیش بودن انتخابات ریاست جمهوری و اینکه موضوع مقاله جلال نیز انتخابات ریاست جمهوری پیشین است بسیار آموزنده است البته اگر مطلب را به طور کامل بخوانیم. در ادامه نیز نظر من در مورد شخصی به نام «د» که نمی خواهم بدانید کیست خواهد آمد و در انتها مطلب عبدالرضا داوری در وبلاگ «در برابر باد» مبنی بر شکایت از «ج_ح» خواهد آمد. انتخابات در پیش نیز به اطمینان از این سوژه ها برای آینده دارد .    

 

نوبت احمدي است يك چندي!

 

گفتم آهندلي كنم چندي

دل نبندم به هيچ دلبندي

سعديا دور نيكنامي رفت

نوبت عاشقي است يك چندي!

 آقاي رييس جمهور چندي پيش فرموده بودند " دنيا دارد احمدي نژادي مي شود" اين موضوع قطعا براي جامعه علمي و دكترهاي افتخاري ايراني واجب مي سازد اين مسأله را كه براي نمونه، مشخصات و وصف الحال يك احمدي نژادي را تا آنجا كه در دسترس و ميسر است، مشخص نمايند تا همگان بدانند اگر بخواهند شبيه به خلقيات نماينده قدرت واقعي در ايران باشند، بايد چگونه رفتار نمايند؟! اينكار دو خاصيت دارد يكي  اينكه مردم مي دانند بايد در داخل چگونه عمل كنند كه خير و صلاحشان در آن باشد و ديگر اينكه بيشتر مي دوند تا خداي ناكرده از دنيا عقب نيفتند....

در اين راستا ما بنايمان بر اينست كه دفترچه خاطرات يك احمدي نژادي شش آتيشه را تورق نماييم...

 1- من دانشجوي دانشگاه تهران هستم و خط امامي نيز هم! عضو انجمن اسلامي دانشجويان شده ام و بسيج نيز هم! بقيه اش هم مهم نيست همين قدر بس است.....

2- سال 1384 است. چند سالي است من اصلاح طلب دو آتشه شده ام. البته محض احتياط با خيلي از  چهره هاي سياسي از راست راست گرفته تا  چپ چپ و ايضاً  وسط (خير الامور اوسطها!) عكس دارم و عند اللزوم آنها را در جاهايي منتشر خواهم ساخت. اخيراً من معاون فرهنگي دانشگاه شهيد عباسپور شده ام. البته چند ماه پيش از آن مدير فرهنگي بودم كه طي يك عمليات انقلابي زير آب معاون فرهنگي بخت برگشته را زدم و... در مدت حضورم پدري از راستهاي كم تجربه دانشگاه در آوردم كه خودشان حظ كنند، آخر به من مي گويند دانشگاه تهراني!! در انتخابات رياست جمهوري الحمدلله در همه ستادها از قاليباف گرفته تا معين و هاشمي و به گونه اي لاريجاني كساني را گذاشته ام و تقريباً در همه ستادها رفت و آمدي دارم!. ... هماهنگ كرده بودم كه جلسه حمايت نشريات دانشجويي از طرف ستاد هاشمي رفسنجاني در دانشگاه برگزار شود اما اين بچه هاي هميشه مزاحم انجمن اسلامي موي دماغ شدند. البته خوشبختانه من با همه رفاقت دارم و از جمله بر و بچه هاي ..... و همچنين مريد فرزندان هاشمي هم هستم از جمله آقا مهدي عزيز! از بد ماجرا اين بسيجيهاي خشك فكر كه طرفدار احمدي نژاد [.....] هستند، هم افتاده اند دنبالشان كه چرا به اسم ما همايش رياست جمهوري برگزار مي كنيد!! واقعاً احمقند!!

3- خرداد 1384: دور اول نشد آن چيزي كه ما مي خواستيم. چه كسي فكرش را مي كرد كه اين احمدي نژاد رقيب  هاشمي شود در دور دوم . حيف كه ميرحسين نيامد اگر مي آمد و رأي مي آورد، با توجه به رفاقتي كه من با فاتح در ايسنا داشتم، حتما به يك جايي مي رسيدم. هر چه كرديم آن مرد نيامد!! يك مصاحبه درست كرده بودم در نشريه معاونت فرهنگي دانشگاه از قول يكي از اعضاي ادوار انجمن اسلامي دانشگاه تهران كه در آن بسيار تأسف خورديم از نيامدن مير حسين! در آنجا گفته بوديم كه به هر حال " مير حسين كسي بود كه به مستضعفان مي رسيد، لذا مردم محروم خاطرات خوشي از ايشان دارند".... "در اين راستا كساني هم كه توانايي داشتند تا شرايط را براي حضور ايشان فراهم كنند اينكار را انجام ندادند ولي اعلام مي كنيم كه خواست ما [براي حضور ميرحسين]پايان نپذيرفته و ادامه خواهد داشت."

تحليل من اينست كه هاشمي رأي مي آورد. به همين دليل به بچه ها گفته ام حسابي بر روي هاشمي مانور بدهند. يك مصاحبه از رييس دانشگاه گرفته ام با يك عنوان كوبنده:"در مصاف با انحصار طلبي و تحجر در مسير تداوم اصلاحات هاشمي رفسنجاني را تنها نمي گذاريم". خودم هم مطلبي نوشته ام تحت عنوان نوبت هاشمي است يك چندي! به نظر من چالش اصلي چالش توسعه – اقتدار گرايي و بهترين فرد براي نمانيدگي توسعه گرايان (كه ما باشيم) در مقابل بنيادگرايان (طرفداران احمدي نژاد)، هاشمي است. انصافا مطلب، حرف نداشت.... اينها همه را در ماهنامه رصد كه صاحب امتياز و مدير مسؤولش خودم هستم، آورده ام. نهضت آزادي ايران هم گفته است:"مردم در راستاي منافع ملي به هاشمي رفسنجاني رأي دهند. اينرا هم گفته ام كه بزنند. يكي از تيترهاي اصلي مان را هم زده ايم "ميثاق هاشمي با ملت"...

اين راست ها بيچاره قاليباف را حسابي دور زده اند. من در اين شماره نشريه يك آه و ناله حسابي براي "تراژدي قاليباف" ترتيب داده ام. بر و بچه هاي نشريه "جريان" (۱) كه صاحب امتيازش خودمانيم قرارست حسابي از خجالت احمدي نژاد در بيايند. يك مطلب طنزي نوشته اند كه حيفم آمد نگهش ندارم. به همين دفترچه الصاقش كرده ام.

انجمن اسلامي مدرسين دانشگاه (يعني من) هم از هاشمي حمايت كرده است. همسر شهيد رجايي گفته است احمدي

 نژاد از نام و شخصيت شهيد رجايي سوء استفاده مي كند. اين را جز تيترهاي اصلي قرار داده ا يم. ...

اميدوارم حضرت آقاي هاشمي قدر ما را بدانند.

4- تابستان 1384: اي بابا!!! ما هم شانس نداريم. نكرديم يكي را هم در ستاد احمدي نژاد جاسازي كنيم يا سري هم به دوستان بنياد گرا بزنيم. اوضاع درهم و برهم است. رييس دانشگاه ديگر در دفترش حاضر نمي شود.(به عبارتي بدبختش كرديم!) ما را هم در دانشگاه راه نمي دهند.( به عبارتي بدبخت شديم!) البته من اگر جاي راستهاي دانشگاه بودم، طرف را اعدامش مي كردم در سر درب دانشگاه!

5- برگشته ام به دانشگاه تهران! برنامه هايي دارم. ظاهراً آب و هواي سياسي تغيير كرده است و باد از جهات ديگر مي وزد. فكر كنم نوبت احمدي است يك چندي!

6- تحلیل ها و تغییر جهات به ثمر نشسته است. من به سمت مدير كل دفتر پژوهش و بررسي هاي خبري ايرنا منصوب شده ام. وبلاگ قبلي ام را  پاك پاك كرده ام از انديشه هاي انحرافي و التقاطي و قبض و بسط تئوريك نفاق. فكر مي كنم سوراخ دعا را خوب پيدا كرده ام. در اين ايرنا و رجا نيوز و ... و به همراه فاطمه رجبي هر چه بخواهي مي تواني بنويسي. هر فحشي را مايل باشي به هر ريز و درشتي مي توان داد. در دولت خاتمي مگر مي شد جم بخوري!

من اخيراً نظرات بسيار نويني پيدا كرده ا م. به نظر من تضاد اصلي تضاد استقلال خواهي و وابسته گرايي است. من معتقدم اساساً تاريخ انقلاب مانند تاريخ اسلام است. هم صفين داشته و دارد هم سقيفه، البته آن گونه كه من مي گويم،حواسم هست كه تقدم و تأخر صحنه هاي تاريخي را عوض كنم و گرنه معلوم است كه چه خرابكاري به بار مي آيد. در مطلبي گفته ام انقلاب هم براي خودش سقيفه داشته است. به نظر من تاريخ را بايد هر گونه كه دوستان ولايي بگويند، تفسير كرد.

اخيراً مير حسين به صحنه آمده است. به نظر من مير حسين خيلي رياكار و مزور است. او اخيراً يك تحكيمي سابق را به سمت مسؤول ستاد دانشجويي تهران منسوب كرده است. از خجالت او و رفيق سابقم (كه حضورم در ايسنا را ترتيب داده بود)، به خوبي در آمده ام.

به هر حال من با ظهور دولت و معجزه هزاره سوم به خيلي اعتقادات خوب و آخر عاقبت داري دست پيدا كرده ا م اميدوارم اينبار شانس ما خوب باشد و احمدي نژاد دوباره رأي بياورد. هر چند براي ما كه فرقي نمي كند هميشه سحر نزديك است!

داشتم يك نكته اساسي را فراموش مي كردم( مي نويسمش كه هيچگاه از خاطرم نرود) سيل تجربيات، مرا واجد يك اعتقاد اساسي ديگر هم كرده است براي اين اعتقاد چند جلد كتاب هم نوشته ام. به نظر من نه نوبت هاشمي است يك چندي، نه نوبت احمدي است يك چندي بلكه بايد همواره در برابر باد ايستاد و ‌آنوقت محاسبه نمود، نوبت كيست يك چندي!!!

 سر آخر؛ حرفي اساسي:

 حداقل من در بيست سال اخير اين جمله را از نزديكانم بسيار شنيده ام كه فلاني كه الان انقلابي دو آتشه شده و به كاسه اي  داغ تر و سوزنده تر از خود آش  بدل گشته و براي ديگران حكم حراستي صادر مي كند و چماق بر سر اين و آن مي زند و زجر ديدگان انقلاب را با سيلي تهمت و افترا مي نوازد، پيش از انقلاب فلان گونه  بود و با فلان دستگاه  وابسته به ساواك داراي ارتباطي وثيق!! در اين سالها براي من تقريباً اين يك اصل پذيرفتني شده است كه جامعه ما نمي تواند خالي از بوقلمون صفت باشد، شترمرغ هم كه ديگر به بخشي از واقعيت جامعه ما بدل شده است حتي به بخشي از آواز گنجشكها! اما به نظر شما چرا اينقدر رنگ عوض كردن در جامعه ما راحت و سهل پذير شده است؟! آيا تقصير از انسانهاي مزور است يا رييساني كه متملقين رنگارنگ مي طلبند؟ از خورشيد پرستان گونه گون است يا از سيستمي كه آنها را مزور و مجيز گوي و هاله پرست مي خواهد؟!

زیرنوشت:

۱) پايگاه اينترنتي Jaryan.ir  كه متعلق به نشريه اي به همين اسم با امتياز دولتي در دانشگاه شهيد عباسپور بوده ، در حال حاضر پايگاه تبليغاتي حاميان احمدي نژاد است.

نظر کورش قناطیر در مورد شخصی به نام «د»

« با سلام به جلال الدین عزیز
در این مدت از جناب «د» زیاد شنیده ام وبلاگش را نیز به توصیه برخی دوستان مطالعه می کنم من جناب «د» را یکی از عوامل اضمحلال و تحلیل قدرت انجمن در آن سالها می دانم چند مدت پیش در وبلاگ یکی از یاران «د» و مخالفان آن سالهای شما مطلبی دیدم مبنی بر اینکه «د» ما را فریب داد وی نیز از تغییر چهره «د» در شگفت بود و متحیر مانده بود اما تحلیل من تحلیل دیگری است و نه اکنون که سالها پیش و در زمانی که برای رفع اختلافات انجمن به اتفاق دوست دیگری و بعد از سالها به دانشگاه آمدم به این نظر معتقد شدم نظر آن زمان من این بود که «د» با چند صدایی کردن جامعه عباسپور قدرت و موقعیت را از انجمن گرفته به علاوه چند صدایی باعث شده بود صدای کسی به کسی نرسد و هرکس در صندوق خود فارغ از جامعه اطراف زیست فرهنگی داشته باشد"نمایشنامه چهار صندوق بیضایی را بخوانید"پلورالیسم ایشان در آن زمان و حمایتشان از شاخه اقلیت انجمن و رییس معزول آن نای انجمن شما را بریده بود من شاید چون از خارج از مجموعه آمده بودم و در آن مجموعه زیست نمی کردم بهتر می توانستم مجموعه و وضعیت آن را تحلیل کنم اینک نیز اعتقاد دارم جناب «د» همان «د» پیشین است و همان اهداف گذشته را دنبال می کند اما لباس و ردای دیگری پوشیده وی ماسک اصلاح طلبی به صورت زده بود و اینک ان ماسک را از صورت برداشته ضرباتی که انجمن اسلامی تهران و اعضای آن در آن سالها و سالهای قبل و بعد آن به حرکتهای دانشجویی و به مجموعه دفتر تحکیم وحدت وارد آوردند حدیث مفصلی است که باعث شده اینک نیز هیچ گونه اعتمادی به برخی از یاران فعلی و انجمن تهرانی های سالها پیش میر حسین موسوی هم نداشته باشم و کاش میرحسین از آنها فاصله بگیرد و اما در مورد جلال الدین باید بگویم به عنوان کسی که سالها بعد از اتمام تحصیل نیز روند حرکت و کار انجمن را دنبال می کردم و البته فقط دنبال می کردم اعتقاد دارم در زمانی خاص و بعد از اختلافات سال 78 و 79در انجمن عباسپور کسی که به بهترین نحو انجمن را اداره کرد و نجات داد جلال الدین بود این اعتقاد حتی برخی از مخالفان جلال الدین است اما شاید جلال الدین می باید در مرحله ای از فاز انجمن و حرکتهای آن جدا شده به سبک و شیوه و رویه ای دیگر اندیشه می نمود من اعتقاد دارم جلال الدین می توانست محور حرکتهای مهم تری باشد»

 

متن مطلب داوری در وبلاگ «دربرابر باد »

اخیرا فردی به نام "ج-ح" که عضو انجمن دانش آموختگان دانشگاه صنعت آب و برق بوده و گروهی را نیز به عنوان ادوار انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعت آب و برق شهید عباسپور راه اندازی کرده و ارتباطاتی آشکار هم با ستاد انتخاباتی آقای میرحسین موسوی دارد* در وبلاگ شخصی خود اقدام به عقده گشایی نموده و با داستانسرایی همراه با چاشنی دروغ متنی سراسر توهین را به منظور تخریب اینجانب منتشر کرده است.

من بنا نداشتم که به این موضوع کم اهمیت بها دهم چون مدتهاست دریافته ام که  هنوز هم در بازار سیاست ایران کالای توهین و فحاشی متاعی رایج است و هرکه در این بازار گام می نهد باید برای دریافت بسته های رایگان توهین و افترا آماده باشد اما دیروز یکی از دوستان که مطلب را خوانده بود گفت که ما همانطور که نباید ظلم کنیم و ظالم باشیم به همان نسبت هم نباید ظلم پذیر باشیم و در برابر ظلم آشکار سکوت کنیم و بر همین مبنا در خصوص این مطلب که راست و دروغ را با هم مخلوط کرده و هرچه توهین بر زبانش آمده روا داشته است قطعا نباید سکوت کرد و لازم است از طریق شکایت به مراجع قضایی خواستار رسیدگی به این رفتار غیراخلاقی ناشایست و توهین آمیز شد تا بتوان در آینده از تکرار بی اخلاقی ها در فضای عمومی کشور ممانعت کرد.

پس از تامل در توصیه این دوست و تاکید وی بر اصل عدم ظلم پذیری در خصوص طرح شکایت علیه این اقدام موهن قانع شدم و بر همین مبنا روز گذشته به دادسرای عمومی تهران مراجعه کردم و بر اساس توهین های آشکار و انتساباتی که در این وبلاگ نسبت به اینجانب مطرح شده بود شکایت خود را به محضر دادگاه تقدیم نمودم و رجاء واثق دارم که دادگاه براساس معیار حق و ضوابط قانونی و حقوقی به  شکایت اینجانب رسیدگی خواهد کرد.

در پایان امیدوارم که همه ما در محضر دادگاه عدل الهی رستگار و فائز باشیم.

ان المتقین مفازا .....والعاقبه للمتقین

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*اطلاعیه حمایت وی و دوستانش از کاندیداتوری مهندس میرحسین موسوی روز گذشته در سایت انتخاباتی آقای موسوی درج شده است:

 http://www.kalemeh.ir/pages/6524.php

 

نوشته شده توسط کورش قناطیر در 23:33 با موضوع: | لینک ثابت |