تبليغاتX
نوراندیش
جمعه 1 خرداد1388

در پست قبلی شعری آمد که برخی از دوستان خواستار بازخوانی و تفسیر آن شده بودند .این شعر تا حدی تاویل پذیر است و معناهای مختلف را بر می تابد در اینجا یکی از برداشت ها می آید در این  شعر منظور از «چپ» و «راست» معلوم است که هر کدام آنها معرف یک طیف سیاسی است . بهشت و جهنم نیز آتیه یک جامعه است بهشت معرف یک جامعه مدرن و پیشرفته و سالم و پاک است و جهنم  جامعه ای است عقب افتاده و قشری و بیمار و غیراخلاقی.

«کرگدن » معرف «راست» و «خرچنگ» معرف «چپ» می باشد اولی مستقیم و بی ترمز و بدون درد سر می رود  کرگدن به کسی و چیزی و قانونی و مانعی توجه ندارد وتنها و انحصار طلب پیش می رود قدرت و پایگاه زیادی نیز دارد.

«خرچنگ» اما نگاهش و حرکتش با هم یکی نیست یعنی تئوری و عملش با هم نمی خواند هدفش معمولا همان هدف «راست» است اما خود را به تئوری «پرنده» مجهز می کند منظور از «پرنده» نیز جامعه روشنفکری و طبقه متوسط است «چپ» پایگاه اجتماعی ندارد از این رو اندیشه هایش مرتب تغییر می کند اما هدفش ماندن در قدرت است در اوایل دهه60 وقتی اندیشه های مسلط روشنفکری اندیشه های مارکسیستی بود چپ نیز همان اندیشه ها را بر می گرفت اما خود روشنفکری را بازی نمی داد در دهه بعد نیز اندیشه های لیبرال را از روشنفکری به عاریت گرفت اما باز آنها را بازی نداد «چپ» اندیشه های خود را به تمام و کمال بازگو نمی کند چرا که مشکل ساز می شود مثلا در برگه های ثبت نام انتخابات قسمتی هست که باید مشخص کنی که مثلا به فلان بند قانون اساسی اعتقاد داری یا نه ؟ یک روشنفکر موضعش را در انجا معلوم می کند اما یک «چپ» موضعش در آنجا با باقی مواضعش نمی خواند و هیچگاه مواضعش را شفاف بیان نمی کند شاید مجبور است و حق دارد چرا که می خواهد در قدرت باقی بماند . اما مسئله آنجاست که چپ پاایگاه اجتماعی و طبیعی روشنفکری و صبقه متوسط را به این شیوه و با قدرت و توان و ریشه های حکومتی که دارد غصب کرده است.

روشنفکری در این حرکت ها و در حکومت نقشی ندارد و به قول این شعر نقش محو و کم رنگی دارد   روشنفکری به گونه یک پرنده از یک واقعه رخ داده در گذشته شکسته بال است در آن واقعه که هرکس می تواند آن را به گونه ای برای خودش در نظر بگیرد کسی که با آن واقعه در افتاده شکست خورده یا کنار رفته یا فرار کرده اما آن چیزی که ضزبه خورده در نهایت نه آن شخص که بل  روشنفکری بوده است  بختیار در برابر طوفان انقلاب می گریزد بازرگان در برابر طوفان تسخیر سفارت استعفا می دهد بنی صدر در برابر طوفان درگیری های داخلی برای گرفتن قدرت مجبور به فرار می شود در حرکتهای ضد اصلاح طلبانه سالها78 به بعد خاتمی مجبور به سکوت و فشل شدگی می شود تا آنجا که توان اصلاح خواهی در سال 84 به صفر می رسد و در آن سال طومار اصلاحات برچبده می شود در انتخابات اخیر نیز دوباره خاتمی از صحنه می گریزد . در این شعر آن اشخاص اصلا مهم نیستند و شاید چندان با طیف روشنفکری رابطه ای نیز نداشته اند اما منظور این شعر آن است که طوفان ها یا حرکتهای خشن هیچگاه در جامعه منفعتی برای روشنفکری نداشته اند چرا که همیشه گروههای به نسبت خشن تر به قدرت رسیده اند و اندیشه های روشنفکری یا پرنده بالش کوتاه شده است .

اما این پرنده یا این کلاغ باز به شکلی که در تابلوی گرنیکا آمده سر به جانب خورشیدی دارد که شکل یک لامپ سوخته است و هنوز انتظار نور را می کشد . کرگدن او را موشی ضعیف می بیند که خواستار و مدعی نور است {خواه...موش} و اورا خاموش می خواهد. سوال این شعر آن است که چرا می باید هنوز ادامه داد و این نقش کم رنگ اما پر خطر را که مدام کرگدن تهدیدت می کند را بازی کرد و این رسالت را بر دوش داشت؟  شعر به این سوال پاسخ نمی دهد هرکسی خود می باید آن را پاسخ گوید و اصلا پرسش شعر این است و طلب پاسخ دارد. اما پاسخ من این است که اگر همین نقش محو و کم رنگ هم نباشد راه جامعه ناسالم هموار تر می شود. و از طرف دیگر تنها راه گسترش اندیشه های نو همین تزریق اندیشه های روشنفکری به چپ برای رفتن به سمت جامعه مدرن و سالم است. این شعر مخالف حرکتهای خشن است و حرکتهای خشن را عامل و باعث عقب گرد می داند .

جدای از این شعر و به خاطر تایید حرکتهای اصلاحی و ضد خشونت طلبانه و تنها به عنوان یک توصیه می گویم به پای صندوق های رای برویم و به موسوی یا کروبی که نیروهای چپ اما مجهز به اندیشه های روشنفکری هستند رای بدهیم.        

  
نوشته شده توسط کورش قناطیر در 20:40 با موضوع: | لینک ثابت |